( 27 ) اضطرارا مر شما را موقفى چون برزخ است * ( معبرى همچون صراط و روى جسر دوزخ است )
گامها در آن همى لغزند و مىلرزند سخت * آنچنانكه در مسير باد صحرائى درخت
هر كسى در آن دچار هول و وحشت مىشود * هر فقير و هر غنى مقهور دهشت مىشود
پس گذر خواهند كرد از آن قوى و ناتوان * كل ذرّيّات آدم ، سالخورده يا جوان
لا جرم اقدامتان لرزد بسان برگ بيد * از عبورش ناگزير است هر مطرّف « 1 » هر طريد « 2 »
( 28 ) پس بترسيد از خداوند توانا يا عباد * آنچنانكه مرد دانشمند ترسد از معاد
چون كسى كه ياد مرگ او را مشوّش ساخته * ترس و خوف روز رستاخيز بر او تاخته
چون كسى كه خشم و بطش كردگار منتقم * كرده جند و لشكر افكار او را منهزم
چون كسى كه ياد روز حشر و نشر و انتقام * منع آن دارد كه يابد زخم قلبش التيام
مثل آنكس كه عبادتهاى روز و نيمه شب * منع كرد او را بسى در زندگانى از طرب
همچو آن كس كه اميد او بلطف كردگار * كرده او را در تموز و فصل گرما روزهدار
همچنان بيدار شبهاى زمستان كرده است * ( خاطر و انديشهء او را پريشان كرده است )
دورى و زهد از جهان او را ز لذّت بازداشت * از لذائذ منع كرد و از فراغت باز داشت
كرد جارى دمبدم ذكر خدا را بر زبان * بر لبان آورد از فضل خداوند امتنان
و قدّم الخوف لامانه . . . ( متّقى ، خوف از معصيت را بر امن قيامت مقدم داشت ) بحث همچنان پيرامون تقواى او الالباب ( صاحبان عقل و انديشه ) است كه صاحب اين تفكّر سازنده و انديشهء برازنده ، ترس از معصيت را بر امان قيامت مقدّم داشته ، و ارزش اطاعت از خدا را بر سماء افراشته .
( 29 ) مقّقى را هست اين خوى و سجيّه آرمان * كاو مقدّم داشته خوف از گنه را بر امان
چشم پوشيد از اقاويلى كه از وى رشد كاست * منع كرد او را ز مشى و انتخاب راه راست
هامش
( 1 ) آنكه بر اطراف لشكر بزند
( 2 ) فرارى