تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
منتهى مىشود . و پايان قرار و هستى به فنا و نيستى مىپيوندد .
( 21 ) هست بر اهل شباب آيا بجز اين انتظار * كانتهاى نوجوانى را است پيرى در كنار ؟ هست آيا بر جوانان انتظارى غير از اين * كآخر ، اين ره را بود ايّام پيرى ره‌نشين آن كسى كه سالم است و در كمال عافيت * نيست آيا بهر او سقم و شكستى عاقبت ؟ و آن كسى كه هست در اوج فرازين حيات * از چه نسيان دارد از قعر فرودين ممات ( پس سعيد آنكس كه از به دو جوانى بهره يافت * در زمان عافيت بر اخذ توشه بر شتافت ) از چه رو غفلت نمودن از جفاى اين جهان * با وجود اينكه مىبينند كوچ كاروان ( 22 ) با وجود اينكه نزديك است وقت انتقال * هجرت و دورى از اين دهر و زمان ارتحال وقت لرزيدن ز درد و سختى جان كندن است * چشم بر اطرافيان و قوم و خويش افكندن است وقت استمداد و استيناس و يارى جستن است * دوستان و همسران را بر حمايت خواندن است وقت پيچيدن ز فرط درد و رنج و محنت است * از غلام و يار و خادم انتظار نصرت است ( وقت خفتن در منام و خوابگاه غربت است * عمر را پايان و دور زندگى را غايت است )
امداد اولاد و خويشان بعد از نفس آخر ، نفع نخواهد داشت ، و دفع بليّه نخواهد كرد . و استغاثهء محتضر او را از گرو آزاد نخواهد نمود و گره از مشكل نخواهد گشود .
دفع سختىهاى مرگ ، آيا توانند اقربا ؟ * در وداع پاى رحلت از من و ما و شما ؟ سود خواهد داشت آيا در خصوص محتضر * شيون و دامن دريدن ، نزع زلف و موى سر ؟ حال آنكه قلب او آشفته ، در جا خفته است * يا بتعبير روان‌تر روحش از تن رفته است با تبرّى ، ميزبان دهر از خود رانده است * در منام تنگ گورستان ، گروگان مانده‌اس ( 24 ) پوست او را مار و مور از هم دريده خورده است * تازگىهاى وجودش را بلايا برده است دور گردن گرد او را از زمين بركنده است * بادها آثار او را بر فضا افكنده است