خلق را آنگه برون آرد خداوند از قبور * از مغارات « 1 » سباع و آشيانهاى طيور
از ميادين جهاد و از محالّ كارزار * ( از صحارى و برارى زير آشكوب « 2 » و بحار )
حال آنكه جملگى فرمان حق را مىبرند * اضطرارا بر معاد خود به تندى مىروند
( 10 ) قومى از آنها بر وى پا ، خموش و ساكتند * بر قعود و نطق قادر نيستند و صامتند
خالق عالم به ماهيّات آنها ناظر است * ( آنچنانكه بر تمام كون و امكان قاهر است )
يسمع الدّاعى نداى دعوت حق بر همه * عرصه را پوشانده از هر سو لبوس واهمه
( 11 ) مگر و حيله در چنين روزى نيايد روى كار * آرزوها قطع گردند و مقاصد تار و مار
كند گردد در حناجر حدّت اصواتشان * بسكه ايشانرا گرفته وحشت ميقاتشان
مىرود سيل عرق از فرط گرما و دما * از فراز فرق و صورت ، تا سر انگشتان پا
همچنان داخل شود ، مقدار افزونى از آن * ناگزير از قسمت بالاى لبها بر دهان
واهمه از كيفر آثام در دلها بس است * هر دلى از ترس آنچه جرم دارد واپس است
صوت داعى را بسى ضمن بلندى هيبت است * بر تميز خير و شرّ و حقّ و باطل علّت است
صوت او در باب كيفر لرزه بر جان افكند * در خصوص ذكر اعمال قبيح و زشت و بد
عباد مخلّقون اقتدارا . . . خلايقى كه نقش و رفتار دنيا با آنها بيان شد و كيفيّت معاد و مآب شان عيان گرديد ، بندگانى هستند كه آفريده شدهاند ، در فطرت و سرشت ، و رام گرديدهاند در كمند سرنوشت .
( 12 ) مردمى هستند و مخلوقى مقيّد بر زوال * طبق قانون الهى مستفيدند از نوال
از عدم موجود گشته درّ هستى سفتهاند * بعد ، با قانون رجعت در مقابر خفتهاند
بندگانند و عباد جان سپرده بر قبور * هستهء اندام ايشان ريزه ريزه در قبور
بنيهء ابدان ايشان جمله بر هم ريخته * روز محشر يكّه و تنها ز خاك انگيخته
اجر خير و شرّ خود را پيشرو آويخته * خاك گور و مرقد خود را به چشمان بيخته
هامش
( 1 ) مغارات كهفها
( 2 ) آشكوب سقف