تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
و دوباره آن جناب فرخّ لقا و آن سرور ملك سيما چنين فرمود
مرغ زهد و طاعت مردنكو و پارسا * پر گشايد عهد مير دادگستر در فضا مرغ فاجر نيز در عهد امير مستبد * بهرهء خود مىبرد بر هر چه باشد معتقد تا بدين سان عمر نيكوكار و فاجر بگذرد * ليك آن پاداش و اين قنطار كيفر ميبرد ناهيا از دهر جز طاعت نماند بر كسى * بىضرورت نيست كسب آن براى هر كسى
اين قطعه شعر در همين زمينه از خود شاعر
بوى توحيد است ما را از ديار وحده * بر ندارند حاملان عرش بار وحده عالم از دركش فرو ماند و بحيرت بر نشست * بىنهايت باد و بيحدّ اعتبار وحده تابش خورشيد و نور پر فروغ ماه بدر * لمعه‌اى هستند گوئى از منار وحده كون و امكان جملگى در اقتضاى حكم اوست * عالم هستى بود در اختيار وحده با وجودش نظم دارند ، آسمان و عرش و فرش * باغ و گلشن رنگ يابند از عذار وحده اين جهان و ماسوا را بىتفكّر آفريد * عاجز است انسان ز درك اقتدار وحده حكم او در آفرينش از طريق حكمت‌ست * ليك غورى نيست ما را در شعار وحده برقرار است اين نظام آفرينش تا ابد * با دوام ذات پاك و باقرار وحده ( ناهيا ) قرب مقامى را نيابند اهل جهل * تا مگر يابند قربت در جوار وحده
پايان خطبهء 40