و دوباره آن جناب فرخّ لقا و آن سرور ملك سيما چنين فرمود
مرغ زهد و طاعت مردنكو و پارسا * پر گشايد عهد مير دادگستر در فضا
مرغ فاجر نيز در عهد امير مستبد * بهرهء خود مىبرد بر هر چه باشد معتقد
تا بدين سان عمر نيكوكار و فاجر بگذرد * ليك آن پاداش و اين قنطار كيفر ميبرد
ناهيا از دهر جز طاعت نماند بر كسى * بىضرورت نيست كسب آن براى هر كسى
اين قطعه شعر در همين زمينه از خود شاعر
بوى توحيد است ما را از ديار وحده * بر ندارند حاملان عرش بار وحده
عالم از دركش فرو ماند و بحيرت بر نشست * بىنهايت باد و بيحدّ اعتبار وحده
تابش خورشيد و نور پر فروغ ماه بدر * لمعهاى هستند گوئى از منار وحده
كون و امكان جملگى در اقتضاى حكم اوست * عالم هستى بود در اختيار وحده
با وجودش نظم دارند ، آسمان و عرش و فرش * باغ و گلشن رنگ يابند از عذار وحده
اين جهان و ماسوا را بىتفكّر آفريد * عاجز است انسان ز درك اقتدار وحده
حكم او در آفرينش از طريق حكمتست * ليك غورى نيست ما را در شعار وحده
برقرار است اين نظام آفرينش تا ابد * با دوام ذات پاك و باقرار وحده
( ناهيا ) قرب مقامى را نيابند اهل جهل * تا مگر يابند قربت در جوار وحده
پايان خطبهء 40