تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠

خطبهء 41 از سخنان گهربار آن حضرت ( كه در آن وفا را ستوده و حيله را مذمّت فرموده )

( 1 ) ( هر چه توصيفى بگويند اهل توصيف از وفا * ( باز كمتر گفته‌اند از ان متاع پر بها ) چون كه آن در ارزش و معنى قرين راستى است * ( راستى هم ، عاصم « 1 » از هر عيب و نقص و كاستى است ) در خصوص حفظ جان از احتمال هر خطر * آن سپر باشد كه از كلّ سپرها معتبر آن كه داند بازگشت و غايت كارش كجاست * آنزمان ديگر ز مكر و غدر و حيله بىرياست ( و آن كه داند با چه نحوى مىكشند از وى حساب * سعى خواهد كرد در اصلاح كار و اكتساب ) ( 2 ) زندگى داريم در عهدى كه اهلش غادرند « 2 » * بيشتر تزوير را جاى كياست « 3 » مىبرند ( جاى غدر و فتنه را با فطنه گيرند اشتباه * اهل جهل و حيله را خوانند دانا گاه گاه ) اهل مكر و حيله و فتنه چه سودا مىكنند * از چنين انديشهء موهون چه سودى مىبرند ؟

ننگ بر فتنه‌گر - مرگ بر حيله‌گر

ننگ بر هر حيله باز و فتنه‌ساز و فتنه‌جو * مرگ را مولا به ايشان مينمايد آرزو مرگ بر اين قوم نامحرم به نسل آدمى * همره ايشان بود ايكاش لعن مردمى ( 3 ) خوب داند مرد بينا چارهء هر كار را * ليك خود عنوان نگيرد شيوهء مكّار را علّت اينكه چرا با مكر او را كار نيست * شيوهء آن پاكدل ، جز شيوهء دادار نيست با توان و فطنه « 4 » ، بر اعمال حيله قادر است * ليك دستش بر اساس نهى ، از آن قاصر است بهترين الگوست او را امر و نهى كردگار * زين جهت با مكر و غدر ، آن مرد بينا را چه كار
هامش
( 1 ) عاصم محفوظ ( 2 ) غدر حيله‌گر ( 3 ) كياست زيركى ( 4 ) زيركى و هشيارى