و آن كه در دينش ندارد از گناهى اجتناب * اختيارا ميرود سوى گناهان با شتاب
مىزند با مكر و غدر و حيله بر هر كار دست * ( بيگمان از اين كه پيوند است او را با الست )
( گر نبود از كردگار و روز حشرم واهمه * پيشرو بودم بمكر و غدر و حيله بر همه
( گر شناسائى اهل حيله بودى با نگاه * بين مردم هر زمان بودند . 0 خوار و روسياه )
ناهيا صدق و وفا پيش آر و حيله واگذار * اهل غدر و حيله را مذموم داند روزگار
پايان خطبهء 41