شما گوش فراگير نداريد و قلب سخن پذير :
( 3 ) ميكنم فرياد و ناله ايستاده در ميان * از شما يارى همى خواهم ز روى افتنان « 1 »
ليك بر صوت بلندم نيست گوش واعيه « 2 » * در شما پيداست در كردار ، اصل داعيه
پيروى از من نكرديد و سخن در گوش دل * تا كه امرم گشت بر سستى و خفّت مشتمل
طىّ نافرمانى و عصيان كه با من داشتيد * در حقيقت راه را هموار دشمن داشتيد
در پى تشديد عصيان و تمرّد اينچنين * رخ دهد پيشامد سخت از يسار و از يمين
( 4 ) با شما خونخواهى از دشمن نمودن مشكل است * ( دفع شرّ دشمن و دشمن ز دودن مشكل است )
هيچ مقصود و مرامى بر نيايد با شما * ( از امور دين و دنيا ، امر غير و آشنا )
دعوتكم الى نصر اخوانكم - شما را به امداد برادرانتان خواندم تا در اين راه ديهيم شرف بر سر بگذاريد و پهلوى راحت بر سرير . ليكن مانند اشتران پشت ريش ناله كرديد و زانو زديد .
( 5 ) از شما دعوت نمودم سوى اخوان صبح و شام * تا زديد آخر بدامان بهانه اعتصام
ناله سر داديد هنگام عزيمت بر نبرد * آنچنان كه اشتران دارند عذاب نافه درد
جانب اخوانتان خواندم نهان و آشكار * تا كه دشمن را تبه سازيد ، اندر كارزار
نالهها كرديد همچون اشتران پشت ريش * بىخبر گشتيد و فارغ از كتاب و دين خويش
از شما آن جند معدودى كه آمد سوى من * جملگى بودند محذور و مشوّش با محن
مثل اينكه بر اجل هستند مشتى كاروان * سوى گورستان گروهى خواندگان ناتوان
مرگ را با چشم مىبينند گويا آشكار * ( ميكشند اكنون مر آن را قانطانه « 3 » انتظار )
سيّد رضى مؤلف نهج البلاغه مىفرمايد . نظر مولا از متذائب همان مضطرب و مأخود از
هامش
( 1 ) افتنان فنّ سخن رانى
( 2 ) واعيه گيرا و گنجنده
( 3 ) قانطانه نوميدانه