خطبهء 38 از خطبههاى آنحضرت ( در بيان وجه تسميهء شبهه و اينكه كسى را از مرگ رهائى نيست )
( 1 ) شبهه را گويند شبهه زين جهت كه گاه گاه * مىفتد ما بين حقّ مطلق و آن اشتباه
( نيست تششخيص و تميزش در صلاح هر كسى * مردم فرزانه را تحقيق باد و وارسى )
در فضيلت بينش و بصيرت اهل فضل ( احبّاء اللّه )
پس ضياء اولياء ، در آن يقين مطلق است * اعتقاد محكم و دستور دين مطلق است
جملگى بر خلق عالم رهبرند و مقتداء * در سبيل مستقيمند و طريق اهتداء
( امّت خود را كنند آخر سعيد و رستگار * حقّ را در ديدهء ايشان نمايند آشكار )
هست در پيشانى آنها ضياء انتهاج « 1 » * كان اميّدند و در افضال « 2 » و احسان ذور تاج « 3 »
و امّا اعداء اللّه اهل ضلالت و گمراهى هستند
( 2 ) ليك اعداء خدا را بينش و تشخيص نيست * در كتاب ، اين جاهلان را واژهء تمحيص « 4 » نيست
داعى ايشان در آن شبهه ضلال و گمرهى است * رهنما و رهگشا ، كورى و جهل و ابلهى است
( پيروان خويش را با آن صفات ناپسند * مبتلاء سازند در دنيا و عقبى برگزند )
( 3 ) ( پيروان اولياء را نيست در دل خوف مرگ * چونكه تقوى و ديانت بهترين زاد است و برگ )
آن كسى كه بيم و خوف مرگ ، او را در دل است * گو به گوش او كه محو مرگ قاهر ، هر دل است
هامش
( 1 ) انتهاج راه روشن رفتن
( 2 ) افضال نيكوئى كردن
( 3 ) رتاج در بزرگ ، كه در كوچك در ميان دارد
( 4 ) تمحيص پاك كردن