خطبهء 39
از فرمايشات آن حضرت ( هنگامى كه لشكر معاويه بر عراق از شام حركت ، نزديك كوفه رسيد مالك ابن كعب والى كوفه حضرت را از اين با خبر ساخت حضرت بر منبر تشريفات برده فرمود . نعمان ابن بشير با گروهى از شاميان بر مالك ابن كعب برادر شما فرود آمده ، مهيّا شويد و برادر خود را يارى دهيد . چون مردم اعراض كردند ، حضرت رؤساى ايشانرا دعوت نموده امر به اعزام فرمود ، قريب سيصد نفر گرد آمده بقيّه خودارى كردند آن بزرگوار به حالت غم آلود فرمود .
( 1 ) بر كسانى بىثبات و سست عهدم مبتلاء * بر چنين افراد بد پندار هستم مبتلاء
گر با ايشان امر و فرمانى نمايم بر جهاد * لا يطيعون لا يخافون معاد
( در ره احقاق حقّ خويش و كسب افتخار * ميكنند از فرط سستى و زبونى اعتذار )
گر بطاعت رهنمون باشيم تعلّل ميكنند * گر بجنگ دشمنان خوانم تثاقل « 1 » ميكنند
( 2 ) از چه رو بىپدرها بهر امداد خدا ؟ * اين چنين تأخير داريد و درنگ نابجا
از چه رو داريد در يارى رسانى انتظار ؟ * دوستان را كرده انبوهى اراذل در حصار
نيست آيا بر شما دين مبين و استوار * تا شما را متحد سازد براى كارزار ؟
غيرتى آيا شما را نيست قاءم در نهاد * تا بيارد در شما بر محو دشمن اتحّاد ؟
( از حميّت « 2 » چون شما را نيست ريشه در درون * خصم خواهد كردتان از اوج هستى واژگون )
فرياد كنان از شما يارى و همراهى ميطلبيم افسوس كه
هامش
( 1 ) تثاق سنگينى
( 2 ) حميّت غيرت و تعصّب دينى