( 3 ) ديدگان هرگز نمىيابند از من نقص و عيب * ( بلكه سرشارم سراپا از عفاف و زين و طيب )
( بر سخن چين نيست عنوانى براى عيب من * چون كه او را رغبت آن نيست ، بيند طيب من )
( 4 ) هر ذليلى پيش من باشد عزيز و ارجمند * تا ستانم حقّ او را از ظلوم و زورمند
هر قوى باشد بپيش من ضعيف و ناتوان * تا بگيرم حقّ هر مظلوم و مسكين را از آن
( 5 ) ما هميشه تابع و تسليم امر ايزديم * ( با چنين تكليف انسانى به دنيا آمديم )
ميدهيم از جان و دل دست رضايت بر قضا * آنچه از روى صلاحيّت بر آيد از خدا
( 6 ) ديدهاى آيا كه گويم بر رسول ( ص ) خود دروغ ؟ * بلكه مىگيرم زرويش بر بساط خود فروغ
بر خدا سوگند باد اوّل كسى باشم كه من * دست بيعت دادهام بر آن رسول مؤتمن
نيستم پس اوّلين فردى كه تكذيبش نمود * ( بلكه گويم بر جمال آن گرامى جان درود )
( چون كه بسيارم ستوده در نهان و آشكار * تا اخى بر خويش خوانده آن رسول نامدار )
( من به وحى آسمانى بودم او را جانشين * از طريق وحى منزل بر خلافت جايزين )
تا خلافت از سه مرد آزار بىحدّ بردهام * اينكه خاموشم ، ز مولايم اطاعت كردهام
در وصيّت گفت بر من آن رسول مستطاب * آنكه از وى نور مىگيرند ، ماه و آفتاب
گر پس از من دركشد كار خلافت بر جدال * از سر وفق و مدارا ، دست بر دارد از قتال
گستم آخر تابع امر مطاع مصطفى ( ص ) * آنچه واجب بود آن را كردم آخر بر ملا
زين جهت انديشه كردم در امور خويش بيش * سر فرود آوردم آخر بر صلاح دين خويش
گر نويسند اهل عالم ( ناهيا ) صدها كتاب * مىنخواهد يافت پايان ماجراى بوتراب
پايان خطبهء 37