خطبهء 37
از فرمايشات آنحضرت كه گزيدهاى از گفتار طولانى كه آن بزرگوار بعد از واقعهء نهروان فرموده و در آن شرح حال خود را از زمان رسول اكرم ( ص ) تا آن زمان بيان كرده است .
( 1 ) آن زمانكه مسلمين بودند قشرى ناتوان * پا گشادم بر قيام مخلصانه با توان
خويشتن را در ميان خلق كردم آشكار * آن زمان كه جملگى سر در گريبان در كنار
ناطق و گويا شدم آنگه كه وا ماندند خلق * مركب گنگى و تيه « 1 » و كيد مىراندند خلق
بر گذشتم فارغ از ظلمات جهل و اختناق * با فروغ نور ايزد از طريق استباق
جمله مجهولات بر من بود روشن همچو ماه * آن زمان كه مردمان بوند غرق اشتباه
خلق از اوصاف نيكويم بسى مدوهشتر * ليك من در شرح و اظهار ، از همه خاموشتر
در ره پيشى گرفتن در كمال و عدل و داد * شيوهء رجحان من دارد هماره امتداد
( 2 ) پس عنانى از فضائل را گرفتم اختيار * هر كجا كه خواستم ، برد همچو اسب راهوار
در مزيّتها سمند باد پايم در جلو * چون فضايل را به استبداد كردم در گرو
همچو كوهم كه نجنبد با هجوم تند باد * ( بلكه در ادوار ، مىيابد قوامش ازدياد )
كو او را عيبى تا همّازان « 2 » را بجنباند ، و كجاست نقصى تا غمّازان « 3 » را بجولاند ، بلكه او وجوديست از گل تميزتر ، و از جان عزيزتر :
هامش
( 1 ) تيه سرگردانى
( 2 ) همّاز عيبگو
( 3 ) غمّاز سخن چين