تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
( 1 ) من شما را مىكنم از يك حقيقت با خبر * ليك مىبايست بودن زين حقيقت بر حذر جملگى باشيد افتاده ميان نهروان * طىّ خذلان و فضاحت ، بيدليل و بىنشان در دل اين نهر ، خود را كشته مييابيد هان * در ميان اينهمه پستى بلندى ناگهان در چنان حالى كه برهانى نداريد از خدا * تا كه بر عصيان خود دعوى كنيد و ادّعا ( 2 ) حبّ دنياى دنيّه خوار خواهد كردتان * ( هر زمان خواهد فزودن درد روى دردتان ) مىكشد دست قضا روزى شما را بر كمند * ( آنزمان ديگر پشيمانى نيفتد سودمند ) ( مر شما را جز هلاكت نيست سهمى زين شقاق * ( حاصل عصيان نباشد جز سقوط و انشقاق « 1 » ) ( 3 ) زان حكومت نهىتان كردم ، نموديد امتناع * ( آنچنانكه ناقضان عهد با من انتزاع ) تا قبولانديد بر من آنچه دشمن مىفزود * كز طريق مكر ، قرآن نوك نيزه مىنمود هر چه گفتم حيله و مكر است گفتيد اين سخن * گر قبولت نيست ، داريمت بدشمن مرتهن « 2 » تا كه با ميل شمايم گشت ترك كارزار * ورنه مىشد در دل ميدان بدشمن كارزار ( 4 ) ( آن حكومت را كه بر خود ايده‌آل انگاشتيد * با كمال ميل و رغبت دست از آن برداشتيد ) پس شما هستيد قومى سست رأى و خيره سر * سفلگانى بىثبات و مردمانى بىهنر من نياوردم ضرر اى بىپدرها بر شما * شنعت و شرّ و شتر « 3 » اى بىپدرها بر شما ( جز كه بودم مر شما را پيشواى مهربان * رهنمون و رهنما و رهگشاى مهربان ) سخت باشد ناهيا با قوم رندان ساختن * گر بسازى نيست جز بر خويش زندان ساختن
اين بيت از سعدى :
( پارسا را بس اينقدر زندان * كه بود هم طويله رندان )
پايان خطبهء 36
هامش
( 1 ) انشقاق شكستن ( 2 ) مرتهن گرو ( 3 ) شتر عيب و نقص