( با فروغ عدل او گشتند آخر كامياب * بر طرف گرديد ناامنى و خوف و اضطراب )
آيا واژهء ضعف و ترس در قاموس فرهنگ على بود ؟ هيهات :
( 3 ) ( صحنهاى گويم شما را بر سبيل اطّلاع * عاقلان هرگز نمىگيرند از آن امتناع )
بر خدا سوگند بودم در ميان مردمى * كاشتياقا سوق ميدادند ايشان را همى
بر طريق نيكبختى و سبيل راستى * ( تا كه بردارند ز ايشان هر كمى و كاستى )
آن كسانى كه نمودند از اطاعت امتناع * بهر ايشان ميكشيدم تيغ برّان در نزاع
آنچنان كه پشت ميكردند از من بر فرار * در برابر ليك بودم پايدار و استوار
اضطراب و ضعف و سستى بر نهادم ره نداشت * ( گر چه دشمن در نظر تدبير قتلم مينگاشت )
( 4 ) من همانم كه مرا فرقى نباشد در ستيز * چون همان انگيزهها در روى كار و تيغ تيز
( پس مرا در جنگ دشمن هيچگونه عجز نيست * خوف و ترس و واهمه درگير و دار جنگ چيست ؟ )
ميزدم بر فرق باطل چاك مىخورد از درون * تا كه ميگرديد حقّ از اندرون آن برون
( ظلمت باطل كه پوشانيده حق را در غشاء * مىپراكندم كه تا حق را نمايم بر ملاء )
مالى و لقريش انگيزهء دشمنى قريش با من چيست و مرا با ايشان چه كار ؟
مراد از جنگ كردن من با ايشان اينست كه آن زمان كه مشرك و بت پرست بودند با ايشان جنگيدم و اكنون هم كه فتنه و فساد بر پا كرده و از راه حق طفره ميروند ، با ايشان جنگ دارم .
پس جنگ كردن من با ايشان بر اثر كفر و ضلال است و الّا خصومتى در ميان ما نيست .
( 5 ) چيست با من اينهمه بغض قريش و اختلاف * ( از كجا پيدا شده در مورد ما اين شكاف )
( ميكنم انگيزهء آن را عيان و آشكار * از طريق اختصار و بر سبيل اعتبار )