( 3 ) بر شما هرگز نخواهم داشت بارى اعتماد * طىّ آماد « 1 » و ليالى ( تا دم صبح معاد )
آن سپاهى نيستيد و آن غزات مقتدر * تا شما را يك بيك جويند قوم مفتقر « 2 »
( بر شما مايل نخواهد بود الّا دشمنان * آنچنانكه كاروانها را سپاه رهزنان )
( 4 ) نيستيد الّا بسان اشتران بىرعات * چون پريشانيد و سرگردان بهر سو بىثبات
مر شما را گر ز سوئى هست نظم و انسجام * سوى ديگر هست پاى انفصال و انصرام « 3 »
( 5 ) از غم و اندوهتان و اللّه ( پشت من خميد ) * بر شروع آتش دعوا ، شما بد مردمايد
بر شما زيرا كه مكر و حيله مىبندد بس * ( آنچنانكه عنكبوتان راست ، حيله بر مگس )
در مقابل مر شما را نيست دام و مكر و كيد * تا شوند همچون غزالان بدام افتاده ، صيد
ظالمانه شهرها را ميستانند از شما * وا اسف جاى دفاع در خانه داريد اختفاء
دشمنان خوابى ندارد طىّ شبهاى دراز * فائق آمد بر شما امّا ز غفلت خواب ناز
( 6 ) خوار و مغلوبند آنان كه ندارند اتحاد * بهر دفع دشمنان خويش با هم اعتماد
دشمنان در پيش و ايشان در فراش خواب نوش * در ازاء جوششان اين سست بنيادان خموش
و ايم اللّه انّى لاظنّ ان لو حمس الوغى : سوگند به خدا اگر آتش جنگ بر افروخته شود از پسر ابيطالب جدا ميشويد مانند جدا شدن سر از بدن :
( 7 ) بىگمان گر آتش دعوا بيابد اشتعال * بر خدا سوگند ميگيريد از من انفصال
انفصال آنسان كه با تيغ است بين رأس و تن * رأس را امكان نباشد وصل گشتن بر بدن
( وحشتى كه اينك از دشمن به دل مىپروريد * از كجا بر امر و دستورم اطاعت ميبريد )
( 8 ) هر كه دشمن را به رغم خويش امكان داده است * بهر قتل خود مر او را تيغ برّان داده است
چون بجاى دفع شرّ او به خود پرداخته * دشمن خود را بجان خود مسلّط ساخته
هامش
( 1 ) آماد غايتها و نهائىها
( 2 ) مفتقر محتاج
( 3 ) انصراء منقطع شدن