تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خسته گشتند و ملول از پند دادن بيش و بس * ليك بر آن پندها مديون نبوده گوش كس زين جهت مطرود گرديدند و مغلوب و ذليل * كم شدند آنجا كه گرديدند مقتول و قتيل
فلتكن الدّنيا فى اعينكم اصغر من حثالة القرظ پس دنيائى كه با شايستگان چنين رفتار دارد بايد در ديدگاه شما بسيار كوچك و به مقدار باشد .
( 12 ) پس چنين دنيا كه با نيكان نبوده سازگار * از چه رو هستيد آن را از دل و جان دوستار ؟ آنچه باشد در وفا و عهد و پيمان سست‌تر * پيشتان بايست باشد از تفاله پست‌تر اين چنين دنيا كه بر اهل ديانت بيوفاست * اى بسا از برگ سلم « 1 » و ريزه قيچى كم بهاست عبرت آموزيد از پيشينيان روزگار * قبل از اينكه از شما گيرند پند و اعتبار مهر دنيا را به آسانى كنيد از خود رها * چون وفا هرگز نكرده بر كسى پيش از شما
سيّد رضى رحمة الله عليه مؤلّف نهج البلاغه گويد . كه مرد نادانى اين خطبه را بمعاويه نسبت داده در حالى كه هرگز خاك باطلا و آب شيرين با آب شور در ارزش مقايسه نمىشود .
مرد نادانى باستخفاف « 2 » و عقل نارسا * بر معاويّه نموده نسبت اين خطبه را حال آنكه از كلام بارز مولاى ماست * از بيانات لطيف و دلنشين مرتضى است از كجا خاك سيه با زر برابر مىشود * سنگهاى ريز با گوهر برابر مىشود آنكه بر اين خطبهء غرّا و شيوا حافظ است * رهنماى ماهرى عمرو بن بحر جاحظ « 3 » است او كه خود مرد بصيرى بود و دانا از خواص * خطبهء منظوره را داده بمولا اختصاص در كتاب خود از آن مردم اسم و نامى برده است * ( احتمالا در بيان او را ملامت كرده است )
هامش
( 1 ) سلم درختى است كه برگهايش در دبّاغى استعمال مىشود ( 2 ) استخفاف سبكى ( 3 ) جاحظ مرد فراخ چشم