تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠

خطبهء 34

از خطبه‌هاى آنحضرت هنگاميكه اصحاب خود را بجنگ با مردم شام دعوت فرموده بعد از جنگ با خوارج نهروان امر فرمود كه در نخيله بيرون كوفه گرد آيند و آماده جنگ با مردم شام باشند و دستور داد كه كمتر بملاقات زن و فرزند بروند ولى آنها پيروى نكرده پنهانى بكوفه رفتند و آن بزرگوار را با معدودى از بزرگان تنها گذاشتند . پس آنان كه بكوفه رفتند برنگشتند و آنهائى كه ماندند شكيبا نبودند . لذا حضرت بكوفه تشريف آورده مردم را بجهاد ترغيب فرمود آنان اطاعت نكردند پس حضرت اين خطبه را ايراد فرمود .
( 1 ) از شما و طبع ناموزون ملول و خسته‌ام * تا ز فرط نااميدى دل بغم پيوسته‌ام خسته‌ام از كثرت ذمّ و نكوهش بر شما * ( ليك اندر سينه دارم جوش و سوزش بر شما ) بر حيات اين جهان آيا رضايت ميدهيد ؟ * و آن حيات خلد را از دست بيرون مىنهيد ؟ با چه عنوان ، جاى عزّت ، تن بذلّت داده‌ايد * ( از چه رو جاى تعهّد دل بخفّت داده‌ايد ) ؟ ( 2 ) هر زمان خواندم شما را سوى دشمن بر جهاد * ( آمد اندر چشم‌تان تغيير رنگى بر سواد ) دور زد چشمانتان از فرط بيم و اضطراب * مثل اينكه مرگ ، مىخواند شما را با شتاب كرده مرگ و رنج بيهوشى شما را مبتلاء * بسته شد بين شما و من طريق ادّعاء در جواب گفته‌هاى من فروهش مىكنيد * مات و سرگردان ره دورى پژوهش مىكنيد مثل اينكه از شما عقل و درايت زائل است * باطلى بين شما و گفته‌هايم حائل است رخت بر بست همچو مجنون ، حسّ تشخيص از شما * ( پس شما را از كجا ميسور باشد ارتقاء )
براى من هيچوقت مورد وثوق نيستيد كه بشما اعتماد داشته باشم