گرامى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، مردم را به كتابت تشويق كردهاند و اين عقيده را كه ممكن است سخنان ايشان از روى خشم و غضب يا شادى بسيار يا انگيزههاى ديگرى باشد كه موجب عدم اطمينان به درستى مفاد آن است رد كردهاند . به عنوان نمونه به اين دو حديث توجه نماييد :
1 . عبد اللّه بن عمرو مىگويد :
هر چه را كه از رسول خدا مىشنيدم ، حفظ كرده ، مىنوشتم . قريش مرا از اين كار منع مىكردند و مىگفتند : « چرا هر چه را كه مىشنوى مىنوسى ، در حالى كه رسول خدا نيز مانند هر انسان ديگرى در حال شادى و غضب سخن مىگويد و ممكن است اشتباه كند ! » حرف آنان در من اثر كرد و ديگر ننوشتم . سپس اين سخن را نزد رسول خدا مطرح كردم . ايشان با انگشت به دهان مباركش اشاره كرد و فرمود : بنويس ! قسم به كسى كه جانم در دست او است ، از اينجا چيزى به جز حق بيرون نمىآيد ! » « 1 » 2 . عمرو بن شعيب از پدرش از جدش چنين روايت مىكند :
به رسول عرض كردم : « يا رسول اللّه ! آيا اجازه مىدهيد هر چه را از شما مىشنوم بنويسم ؟ فرمود : « آرى » . عرض كردم : « حتى اگر در حال شادى و خشم باشيد ؟ » فرمود : « آرى ، زيرا من در حال شادى و غضب نيز جز حق چيزى نخواهم گفت . » « 2 »
حاكم اين حديث را نقل كرده و صحيح دانسته است .
اين احاديث گوياى آن است كه حتى در زمان خود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز گروهى با بهانههاى مختلف در صدد مانع تراشى در راه نشر تعاليم اسلام بودند . اين عدّه اگر چه نمىتوانستند جلو وحى و گسترش قرآن را بگيرند ، اما
هامش
( 1 ) . سليمان بن الاشعث السجستانى ، سنن أبى داود ، توفى 275 ، بيروت : دار الفكر ، ج 2 ، ص 176
( 2 ) . مستدرك حاكم ، ج 1 ، ص 528 .