نخواهم كرد » همچنين ابن عباس مىگفت : « ما احاديث را مىنويسيم ، اما كسى حق ندارد آن را از ما نقل كرده ، بنويسد » و در روايت ديگرى به صراحت از نوشتن حديث نهى كرده است . زيد بن ثابت نيز صحيفه خودش را آتش زد و ديگران را قسم داد كه هر كس كتاب حديثى را مىشناسد ، به او خبر دهد تا وى آن را از بين برده ، بسوزاند . سعيد بن جبير نيز از ابن عمر چنين نقل مىكند : « اگر بدانم كسى از قول من احاديث را مىنويسد ، از او جدا خواهم شد » و عبد اللّه بن مسعود نيز صحيفهاى را كه عبد الرحمن بن اسود و علقمه براى او آوردند ، از بين برد و گفت ، « دلها را از قرآن پر كنيد و به چيز ديگرى مشغول نسازيد ! » وى همچنين به نقل از رشيد رضا مىافزايد :
مطلب ديگر آن است كه بزرگان صحابه اصلا مايل به نقل روايات نبودند ، بلكه از آن نهى مىكردند و اين امر ، خود دليل محكمى است بر اينكه آنها نمىخواستند سنت ، يك دين عام و دائمى مانند قرآن باشد ، زيرا اگر آنها چنين چيزى را از جانب رسول خدا مىفهميدند ، به يقين روايات آن حضرت را مىنوشتند و دستور نوشتن نيز مىدادند و حتى خلفا به كارگزاران خود در شهرها اعلام مىكردند كه به قرآن اكتفا نكرده ، در ثبت و ضبط احاديث سعى و تلاش نمايند . « 1 »
البته آقاى رشيد رضا رواياتى را نيز از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل مىنمايد كه در آن روايات ، خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از كتابت احاديث خويش نهى فرموده است .
گويا سراينده اين سخنان ، از نارسايى و غير منطقى بودن توجيهات قبلى آگاه بوده و خواسته است به بهترين شيوه ممكن ، مسؤوليت نهى از تدوين سنت را از گردن خلفا بر دارد و به خود پيامبر و اصحاب نسبت دهد . در پاسخ وى بايد گفت : اگر حديثى در اين باره از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وجود داشت ، چرا
هامش
( 1 ) . اضواء على السنة المحمدية ، به نقل از ، ج 10 ، ص 766 و ج 19 ، ص 511 .