است ، رواياتى است كه درباره تعويذ وجود دارد . از عمره ، دختر عبد الرحمن روايت شده است كه ابو بكر وارد شد و ديد عايشه ناراحت است و ناله مىكند و زنى يهودى براى او تعويذ مىبندد . ابو بكر گفت : « با كتاب خدا او را تعويذ ببند ! » « 1 » برخى از اين روايت استفاده كردهاند كه تعويذ اهل كتاب جايز است و مكروه نيز نمىباشد . شافعى ضمن استناد به اين روايت مىگويد : « خداوند غذاى اهل كتاب و ازدواج با زنان آنها را براى مسلمانان حلال كرده است .
گمان نمىكنم تعويذ بستن آنان ، از غذا و ازدواج با آنان مهمتر باشد ، بلكه به يقين كمتر است . » « 2 »
تعويذ - همانطور كه پيش از اين بيان شد - دعايى است كه براى رفع بيمارى يا چشم زخم و امثال آن مىنويسند و همراه بيمار يا هر شخصى قرار مىدهند . از امور مسلّم و غير قابل انكار آن است كه شخص ، براى تعويذ نزد كسى مىرود كه به او اعتقاد داشته باشد و او را بندهاى صالح بداند كه دعاى او در معرض اجابت است ، در غير اين صورت بايد انتظار داشت يك مسلمان نزد كافرى برود و تعويذ ببندد ، حال آنكه هيچ مسلمانى چنين نمىكند . حال بايد پرسيد : چگونه ابو بكر به يك يهودى اعتماد مىكند و به او اعتقاد دارد ؟ آيا اين گوياى تمايل خليفه به فرهنگ يهود و يهوديان نيست ؟ نكته ديگر آن است كه اگر به يهودى بگويند : « با كتاب خدا تعويذ ببند » ، آيا جز تورات چيز ديگرى فهميده مىشود ؟ هرگز ، همانطور كه اگر اين جمله را به مسلمان بگويند ، در حقيقت از او خواستهاند با قرآن تعويذ ببندد . آيا خليفه به صحت آنچه در تورات تحريف شده وجود دارد اعتقاد داشته است ؟ به نظر ما اين روايات و روايات مشابه توجيهى جز اين ندارد كه يهوديان نزد خليفه از ارزش بالايى برخوردار بودند و خليفه نيز به فرهنگ و تعاليم آنان گرايش
هامش
( 1 ) . الموطأ ، ج 2 ، ص 943 و المجموع ، ج 9 ، ص 64
( 2 ) . كتاب الام ، ج 7 ، ص 241