تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تدوين القرآن ( تدوين قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
قلبى داشته است . همچنين مقايسه‌اى كه شافعى بين تعويذ اهل كتاب و جواز ازدواج با زنان آنان كرده است ، قياس مع الفارق است و هيچ مشابهتى بين اين دو نيست كه موجب سرايت حكم شود ، زيرا خوردن غذاى اهل كتاب و ازدواج با زنان آنان ، مستلزم اعتقاد قلبى به حقانيت آنان نمىباشد ، حال آنكه از شرايط مراجعه به يك شخص براى تعويض بستن يا دعا كردن و امثال آن ، اعتقاد قلبى و مقدّس دانستن فرد است .

اخراج يهوديان خيبر به وسيله خليفه

البته سنّيها در صدد هستند كه به هر نحوى نشان دهند كه خليفه دشمن يهوديان بوده است و از امورى كه دستاويز آنان مىباشد ، اخراج يهوديان خيبر است . در ضمن رواياتى كه درباره واقعه وصيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگام وفات و جلوگيرى عمر بن خطاب از آن وارد شده است ، به رواياتى بر مىخوريم كه گوياى نوع وصيت آن حضرت است . بخارى از ابن عباس چنين روايت كرده است : روز پنجشنبه ، چه پنجشنبه‌اى ! در آن روز رسول خدا درد شديدى پيدا كرد و فرمود : « كاغذى بياوريد تا چيزى بنويسم كه هرگز گمراه نشويد ! » اطرافيان با يكديگر مشاجره كردند كه بياورند يا نه . عده‌اى « 1 » بى حرمتى كرده ، گفتند : « هذيان مىگويد ، درد بر او غلبه كرده است . دوباره بپرسيد ! » حضرت ناراحت شد و فرمود : « بيرون برويد و مرا رها كنيد ! » سپس اين سه وصيّت را بيان فرمود : « يكى آنكه مشركين را از جزيرة العرب بيرون كنيد ، دوّم آنكه هر چه من به كاروانهايى كه وارد مىشدند مىدادم ، بدهيد ، » در اينجا راوى ساكت شد و يا گفت : سوّمى را فراموش كردم . « 2 »
هامش
( 1 ) . از روايات اهل سنت فهميده مىشود كه منظور ، عمر بن خطاب است . ( 2 ) . صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 137