گفت : « خدايا ايمان آوردم و مسلمان شدم ! » سپس به يمن رفت و خانوادهاش را نيز مسلمان كرد . « 1 »
كعب الاحبار نزد عمر جايگاه ويژهاى يافت و از مشاوران دينى و فرهنگى او شد . روايات زيادى نقل شده است كه در آنها ، عمر از امور مربوط به جهان آخرت از كعب الاحبار سؤال مىكند . عمر از كعب مىپرسد : « عدن چيست ؟ » كعب مىگويد : « قصرى در بهشت كه جز پيامبر خدا يا صديق يا شهيد و يا حاكم عادل كسى داخل آن نمىشود . » « 2 » و نيز روايت شده است كه عمر به كعب گفت : « برايم از عدن بگو ! » كعب گفت : « قصرهايى در بهشت است كه فقط انبياء و صدّيقين و شهدا و حاكمان عادل در آنجا خواهند بود . » عمر گفت :
« انبيا كه گذشتهاند و سرنوشتشان معلوم است ، اما صديقان كه ايمان دارم خدا و رسولش راست گفتهاند و اما حاكمان عادل نيز اميدوارم هرگز جز به عدل حكم نكنم و اما عمر كجا و شهادت كجا ! » « 3 » گويا كعب الاحبار نزد عايشه ، دختر ابو بكر ، نيز جايگاه ويژهاى داشته است ، زيرا او نيز بر طبق برخى روايات ، از كعب الاحبار در مورد اسرائيل « 4 » سؤال كرده بود و كعب الاحبار نيز اسرائيل را براى عايشه توصيف مىكند ، « 5 » همانطور كه پرسشهاى عمر بن خطاب در مورد بهشت و بهشتيان منحصر به موارد ذكر شده نيست . « 6 »
از ديگر سؤالات اعتقادى عمر از كعب ، مسأله شفاعت است . وى پرسيد :
« بگو بدانم ، شفاعت محمد در روز قيامت تا كجا خواهد بود ؟ » كعب الاحبار
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور ، ج 2 ، ص 168
( 2 ) . همان ، ج 4 ، ص 57 و نيز ج 5 ، ص 347 .
( 3 ) . كنز العمال ، ج 12 ، ص 561 و نيز ر . ك . الدر المنثور ، ج 4 ، ص 57 و ج 5 ، ص 347
( 4 ) . اسرائيل : لقب پيامبر خداوند ، حضرت يعقوب عليه السلام .
( 5 ) . مجمع الزوائد ، ج 10 ، ص 331 و الدر المنثور ، ج 5 ، ص 338
( 6 ) . الدر المنثور ، ج 6 ، ص 257