مسلمانان از اين امر ، طى نامهاى به تمامى شهرها و سرزمينهاى اسلامى اعلام مىكند كه قرآن را از روى نسخهاى نوشته است كه به املاء شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در زمان نزول وحى گرد آورى شده بود و مسلما عايشه چنين قرآنى را نداشته است ، زيرا به گواهى تاريخ ، عايشه همواره در صدد به رخ كشيدن موقعيت ممتاز خود به ديگر همسران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود و اگر چنين قرآنى را به همراه داشت ، به يقين خودش آن را اعلام مىكرد و در هر امرى به آن استناد مىنمود و هيچ روايتى نيز بر اين مطلب وجود ندارد كه از زبان عايشه چنين ادعايى را مطرح كرده باشد . همچنين مىپرسيم : اگر او چنين قرآنى را در دست داشت ، چرا آن را در اختيار دو خليفه پيشين قرار نداد تا قرآن تدوين شود و نيز چرا از غلام خود در خواست كرد برايش قرآنى بنويسد ؟ « 1 » از مجموعه اين قرائت فهميده مىشود كه نسخه اصلى ، قرآنى بدون عيب و نقص بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن را املا كرده بودند و چنين قرآنى در دست حفصه و عايشه نبود ، ولى براى خاموش كردن اعتراضات ، گاه به خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و گاه به قرآن حفصه و گاه به نسخه عايشه استناد مىشد . پس مرجع اصلى چه نسخهاى بود ؟ قرائنى وجود دارد كه آن نسخه ، نسخه على عليه السلام بود .
دليل اول ما بر اين مطلب آن است كه حديفة بن يمان كه پيشنهاد يكسان كردن قرآنها را مطرح كرد ، از اصحاب على عليه السلام و از كسانى بود كه هيچ حركتى را بدون اذن و دستور و تأييد ايشان انجام نمىداد ، بنا بر اين ، به يقين شخص على عليه السلام در پشت پرده اين ماجرا حضور مؤثر توأم با تأييد داشته بودند . دوم آنكه سعيد بن عاص كه املا كننده قرآن بود ، از دوستان آن حضرت بود و همين امر ، اين مسأله را تأييد مىكند كه او قرائت آن حضرت را املا كرده باشد . سوم آنكه سنّيها روايت كردهاند كه على عليه السلام زمانى كه خانه نشين شد ، ابو بكر پرسيد : « آيا از خلافت من ناراحتى ؟ » حضرت فرمود : « نه ، ولى من پس
هامش
( 1 ) . همان