موجب اعتراضات بسيارى شد ، زيرا گروه زيادى از قاريان خود را با نظريه احرف سبعه كه پرداخته خليفه دوم عمر بود سرگرم كرده ، براى خود صاحب قرائتى شده بودند و موقعيت اجتماعى خوبى براى خويش فراهم آورده بودند . حال قرآن واحدى فراهم آمده و آنان مجبور به ترك قرائت خويش شدهاند ، لذا زبان به اعتراض مىگشايند . خليفه سوم نيز با نسبت دادن اين كار به خلفاى پيشين سعى مىكند تا از خود سلب مسؤليت كرده ، خود را پيرو شيخين قرار دهد و موج اعتراضات را بخواباند و موفق نيز شد . از عروة بن زبير چنين روايت شده است :
اهالى مصر با عثمان ملاقات كرده ، به او اعتراض كردند . عثمان گفت : « چرا اعتراض مىكنيد ؟ » گفتند : « قرآنها را از بين بردى ! » عثمان گفت : « مردم در قرائت قرآن اختلاف كردند . عمر ترسيد فتنهاى ايجاد شود ، از اين رو پرسيد : فصيحترين مرد عرب كيست ؟ گفتند : سعيد بن عاص .
پرسيد : بهترين نويسنده كيست ؟ گفتند : زيد بن ثابت . عمر نيز دستور داد با املاى سعيد بن عاص و خط زيد بن ثابت قرآنى نوشته ، در موسم حج براى مردم خوانده شود . بحث قرآن بر سر زبانها بود تا آنكه حذيفه به من نوشت : هنوز هم مردم قرآنهاى خود را به رخ يكديگر مىكشند و هر يك مىگويد : قرآن من بهتر از قرآن توست و يكديگر را مىكوبند و تكفير مىكنند . من نيز قرآن عمر را به عنوان قرآن رسمى منتشر كردم كه همين قرآن است و نيز دستور دادم ساير قرآنها را از بين ببرند تا اختلافى پيش نيايد . كارى كه من كردم ، براى شما سودمندتر از كارى است كه شما براى خود مىكنيد . » « 1 »
اين ادعا در حالى بود كه همه مىدانستند خليفه ، هيچ قرآنى را در موسم حج براى مردم نخوانده بود .
هامش
( 1 ) . تاريخ مدينه ، ج 3 ، ص 1136