بگويند : چيزهايى در اين نسخه بوده كه نوشته نشده است . » « 1 » از آنچه گذشت معلوم مىشود مروان نيز به دنبال بهانهاى براى توجيه كار خود بود ، زيرا يكسان بودن قرآن ، خود دليل موجهى براى باقى گذاشتن آن مىباشد و به همين دليل است كه در بعضى روايات آمده است كه علت از بين رفتن نسخه عمر ، ترس مروان از اختلاف آن با نسخه رسمى بود « 2 » و همين امر ، گوياى مرجع نبودن نسخه خليفه دوم مىباشد .
همچنين در برخى از روايات آمده است كه عثمان پوست هايى را كه هنگام نزول قرآن ، وحى را بر روى آنها مىنوشتند از عايشه طلب كرد تا كار تدوين آن آغاز شود . « 3 » بايد پرسيد : مگر سنّيها معتقد نبودند قرآن در عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مكتوب نشده و تدوين نگرديده بود ؟ همين روايت گوياى صحت ادعاى پيشين ما است كه قرآن همواره به صورت مجموعهاى مدون بوده و مشكلى وجود نداشت . در اينجا نكته مهمى وجود دارد و آن اين است كه بر طبق رواياتى ، زمانى كه قرآن جمع آورى شده را نزد عثمان بردند ، وى آن را مطالعه كرد و ضمن تشكر گفت : « در اين قرآن غلطهايى است كه عرب با زبان خود آن را اصلاح خواهد كرد . » « 4 » حال آنكه در قرآن فعلى چنين اشتباهاتى ادعا نشده است . از طرفى ، قرآن عايشه نيز مانند قرآنهاى ديگر اضافاتى داشت و پيش از اين روايتى را ذكر نمودهايم كه در آن ، عايشه ، آيه 238 سوره بقره را به نويسنده قرآن خويش چنين املا كرد : « حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى صلوة العصر و قوموا للّه قانتين » و عبارت « صلوة العصر » را اضافه نمود . پس نسخه عثمانى ، استنساخى از نسخه عايشه نيز نبوده است و نيز عثمان بار ديگر و براى اطمينان دادن هر چه بيشتر به
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 2 ، ص 573
( 2 ) . تاريخ مدينه ، ج 3 ، ص 1003
( 3 ) . همان ، ص 993 و 997
( 4 ) . كنز العمال ، ج 2 ، ص 586 و صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 112