آيا مىتوان باور كرد خليفه ، ابىّ بن كعب را بهترين قارى بداند و در عين حال در مواردى ادّعاى نسخ را مطرح كند ، ولى آن قارى برتر از آن آگاه نباشد ؟
به يقين نمىتوان پذيرفت و آن طور كه خليفه ادعا كرده است ، بهترين قارى قرآن ، غلط بخواند و اشتباهات زيادى داشته باشد . « 1 »
اختلاف اين دو با يكديگر بر سر تغيير قرائت و كلمات قرآن تا آنجا بالا گرفت كه رابطه آنان تيره گشت و خليفه به تازيانه و شلاق متوسل شد تا او را از اعتقاداتش باز دارد . راغب مىنويسد : « عمر ديد گروهى به دنبال ابى بن كعب راه مىروند ، از اين رو با تازيانه بر سر او كوبيد و گفت : « اين كارها باعث گمراهى و فتنه براى تو آنها است . » « 2 » در رواياتى علت اين تازيانهها ، نقل روايت به وسيله ابىّ و در حقيقت شكستن قانون منع حديث شمرده شده است . « 3 » همانطور كه در مباحث قبلى گفته شد ، عمر با ابىّ بن كعب بر سر آياتى ، از جمله آيهء
السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ . . .
اختلاف داشتند و عمر سعى داشت حرف و او را حذف كند تا انصار را به حكم قرآن مجبور به پيروى بى چون و چرا از مهاجران نمايد ، ولى ابىّ مخالفت مىكرد و حاضر نبود متن قرآن را تغيير دهد و اين مطلب ، علاوه بر موضعگيريهاى قبلى وى در جريان سقيفه ، مىتواند بهترين دليل براى اعمال خشونت عليه وى و تغيير روش قبلى و مخالفت با احاديث ادعا شده از جانب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مورد اين قارى قرآن باشد .
عبد اللّه بن مسعود نيز وضعى مشابه داشت ، زيرا در مورد او و فضايلش نيز روايات بسيارى نقل كردهاند ، از جمله عمر مىگويد :
من و ابو بكر همراه رسول خدا از كنار عبد اللّه بن مسعود رد مىشديم .
هامش
( 1 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 20
( 2 ) . الراغب الاصفهانى ، محاضرات الادباء ، توفى 425 ، بيروت : دار مكتبة الحياة ، ج 1 ، ص 133
( 3 ) . تاريخ مدينه ، ج 2 ، ص 691