كعب پر از اشك شد . « 1 » ابى بن كعب از انصار بود . وى در سقيفه حاضر شد ، ولى با ابو بكر بيعت نكرد و از كسانى بود كه در جريان آتش زدن در خانه فاطمه زهرا عليها السلام ، در آنجا جمع شدند و با عمر مخالفت نمودند . اما به هر حال خلافت ابو بكر مستقر شد . ابتدا روابط عمر و ابىّ تيره نبود ، حتى از خليفه روايت شده است كه در سخنرانى خود گفت : « در مورد قرآن به ابىّ بن كعب و در واجبات و فرائض به زيد بن ثابت و در فقه به معاذ بن جبل و در مال به من مراجعه كنيد ، زيرا خداوند مرا خزانه دار قرار داده است . » « 2 » و نيز در جايى زمانى درباره ابىّ بن كعب سؤال شد ، عمر چنين پاسخ داد : « اين مرد ، آقا و سيد مسلمين ، ابىّ بن كعب است . » « 3 » با چنين حالى آيا خود خليفه نمىبايست در امر قرآن از او پيروى كند ؟ اما بين او و ابىّ اختلافاتى بروز كرد . در مواردى عمر تسليم مىشد . ابىّ در يكى از نزاعهايش گفت : « به خدا قسم تو خوب مىدانى كه وقتى من قرآن مىآموختم ، شماها آنجا ( نزد پيامبر ) نبوديد ! حالا هم اگر بخواهى ، به خدا حاضرم در خانه بمانم و تا پايان عمر با كسى صحبت نكنم و آيهاى نخوانم تا بميرم ! » عمر گفت : « پناه بر خدا ! مىدانيم كه خدا به تو علم زيادى داده است ، آنها را به مردم بياموز ! » « 4 » و نيز روايت شده است كه ابىّ بن كعب اين آيه را چنين مىخواند : من الذين استحقّ عليهم الأوليان ( مائده : 107 ) عمر گفت : « دروغ مىگويى ! » ابىّ گفت : « خودت دروغگو هستى ! » شخصى گفت : « به خليفه مىگويى دروغگو ؟ » ابىّ گفت : « بله ، من
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 6 ، ص 90 و صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 195 و ج 7 ، ص 150 و نيز ر . ك .
سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 54 و مسند احمد ، ج 3 ، ص 281
( 2 ) . سنن بيهقى ، ج 6 ، ص 210 و مجمع الزوائد ، ج 1 ، ص 135 و سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 394 و شمس الدين الذهبى ، تذكرة الحفاظ ، توفى 748 ، بيروت : احياء التراث العربى ، ج 1 ، ص 20
( 3 ) . تهذيب الكمال ، ج 2 ، ص 261
( 4 ) . كنز العمّال ، ج 13 ، ص 261