احترام خليفه را بيشتر از تو دارم ، اما به احترام كتاب خدا خليفه را تكذيب مىكنم . » عمر گفت : « راست مىگويد . » « 1 » امّا در بعضى از موارد نيز كار آنها به مشاجره مىكشيد و بدون نتيجه پايان مىيافت . ابن عباس گويد :
در كوچههاى مدينه قرآن مىخواندم كه شخصى مرا صدا زد و پرسيد :
« در قرائت از چه كسى پيروى مىكنى ؟ » ديدم خليفه عمر بن خطاب است . گفتم : « از ابىّ بن كعب . » گفت : « او نيز همين شكل مىخواند ؟ » گفتم : « بله » عمر شخصى را با من نزد ابى فرستاد و ما نيز ماجرا را تعريف كرديم . ابىّ به فرستاده عمر گفت : « بله ، من نيز همين طور قرائت مىكنم . » عمر خودش نزد ابىّ رفت و ديد مشغول شانه كردن ريشهايش است . ابىّ به او خوش آمد گفت و پرسيد : « براى ديدار من آمدهاى يا كارى دارى ؟ » عمر گفت : « كار دارم . براى چه مردم را مأيوس و نا اميد مىكنى ؟ » ابىّ گفت : « من قرآن را از همان وقتى كه نازل مىشد ، مىآموختم » . عمر گفت : « تو از كار خود دست بردار نيستى و من تو را رها نمىكنم ! » و اين جمله را سه بار تكرار كرد . « 2 »
عمر انتظار داشت كسى كه به اعتراف او بهترين قارى قرآن است ، هر چه را كه خليفه مىگويد ، حذف يا اثبات كند ، گويا پنداشته بود انتخاب كلمات قرآن نيز امرى حكومتى است ! وى مىگفت :
بهترين قارى ، ابىّ بن كعب و بهترين قاضى ، على عليه السلام است ، اما ما حرفهاى ابىّ را قبول نداريم ، زيرا او مىگويد : « من چيزى را كه از رسول خدا شنيدهام ترك نخواهم كرد ! » در حالى كه خداوند مىفرمايد :
ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها
، ما هر آيهاى را كه نسخ كنيم يا ترك نماييم ، بهتر يا مثل آن را مىآوريم ( بقره : 106 ) ( پس سخن ابى درست نيست ) . « 3 »
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور ، ج 2 ، ص 344
( 2 ) . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 225
( 3 ) . صحيح بخارى ، ج 5 ، ص 149 و ج 6 ، ص 103 و مسند احمد ، ج 5 ، ص 113 و كنز العمال ، ج 2 ، ص 592 و سير اعلام النبلاء ، ج 1 ، ص 20