5 . رواياتى وجود دارد كه مشتمل بر نهى از بردن قرآن به سرزمين كفار يا دست زدن به آن بدون وضو مىباشد . و يا بر استحباب خواندن از روى مصحف دلالت مىكند ، اگر چه حافظ قرآن باشد . عبد اللّه بن عمر گويد :
« رسول خدا از بردن قرآن به سرزمين كفار نهى فرمود . » « 1 » و نيز در نامهاى كه آن حضرت براى اهل يمن نوشتند و در آن مستحبات و واجبات و ديات را ذكر فرمودهاند ، آمده است : « كسى قرآن را بدون وضو مس نكند . » « 2 » در روايات سنّيها آمده است كه عايشه به غلام خود ، ذكوان در نماز اقتدا كرد و او نيز نماز را از روى قرآن خواند « 3 » و از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كردهاند كه خواندن از روى قرآن ، دو هزار درجه و از حفظ ، هزار درجه پاداش دارد . « 4 »
6 . رواياتى كه بر كراهت خريد و فروش نسخههاى قرآن دلالت مىكنند ، بيانگر اين مطلب هستند كه استنساخ از روى قرآن رايج بود ، به گونهاى كه با آن تجارت مىكردند . شافعى معتقد است خريد و فروش قرآن مكروه است و اگر خريدار ، از باب احترام و به عنوان هديه پولى به فروشنده بدهد اشكال ندارد ، زيرا از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است كه اگر اين پول ( هديه ) از باب احترام باشد ، بى اشكال است . « 5 »
7 . در رواياتى آمده است كه حفصه ، دختر خليفه ثانى عمر و عايشه دختر خليفه اول ابو بكر دستور نوشتن قرآن را داده بودند . عمرو بن رافع ، غلام عمر بن خطاب گويد :
من در عهد زنان پيامبر ، نسخههاى قرآن را مىنوشتم . حفصه از من
هامش
( 1 ) . سنن ابو داوود ، ج 1 ، ص 587
( 2 ) . سنن بيهقى ، ج 1 ، ص 309
( 3 ) . صحيح بخارى ، ج 1 ، ص 170 و مالك ، المدوتة الكبرى ، ج 1 ، ص 224 و المغنى ، ج 1 ، ص 613
( 4 ) . مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص 165
( 5 ) . المغنى ، ج 4 ، ص 227 و نيز ر . ك . سنن بيهقى ، ج 6 ، ص 17 و كنز العمّال ، ج 2 ، ص 330 ، و المجموع ، ج 9 ، ص 252