تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تدوين القرآن ( تدوين قرآن ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
به حال كسى كه به دست آنان كشته شود يا آنان را بكشد سپس دستور داد كه با آنها مجالست و معاشرت ننمايم و كسى از آنها هم با من نشست و برخاست نكند . » « 1 » و بدين ترتيب مجوز خليفه نيز صادر مىشود ! بايد پرسيد : به فرض درستى روايت ، مراد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اينكه فرمود : « قرآن از گلو و حلقوم آنان تجاوز نمىكند » چيست ؟ اگر مراد آن حضرت ، عمل نكردن به قرآن است ، در اين صورت بايد خليفه دليلى از قرآن بياورد كه سؤال از آيات قرآن منع شده است تا وى با سؤال كردن ، با قرآن مخالفت كرده باشد و اگر مراد ، همين ادعاى خليفه است كه سؤال جايز نيست و حضرت خواسته‌اند از پرسش پيرامون آيات قرآن نهى كنند ، در اين صورت مىپرسيم : خليفه چگونه چنين برداشتى از كلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرده است ؟ به نظر نمىرسد كه هيچ شخص دانا به لغت عرب و هيچ فرد آگاهى ، از اين سخن حضرت چنين معنايى را بفهمد . افزون بر آن ، اگر اين روايت درست باشد ، اشاره به گروه خوارج است كه در زمان على عليه السلام تشكيل شدند و در حالى كه قرآن مىخواندند ، به روى خليفه رسول خدا شمشير كشيدند و خونهاى مباح بسيارى را بر زمين ريختند . مجازات صبيغ آن قدر شديد و سر گذشتش آن قدر تأسف آور بود كه زنگ خطر را در گوش همگان به صدا در آورد . شخصى از ابن عباس درباره انفال سؤال كرد . ابن عباس پاسخ داد : « اسب و سلب « 2 » از انفال است . » شخص دوباره همان سؤال را تكرار كرد و آن قدر به پرسش خويش ادامه داد كه ابن عباس خسته شد و گفت : « قضيه تو مانند صبيغ است كه از عمر كتك خورد . چه باعث شده كه مىخواهى خود را مانند او گرفتار كنى ؟ عمر آن قدر او را زد
هامش
( 1 ) . كنز العمال ، ج 11 ، ص 296 ( 2 ) . سلب : چيزهايى مانند زره و شمشير كه شخص در جنگ تن به تن از حريف مغلوب خود به غنيمت مىگيرد .