دارند ؟ به يقين آنچه موجب شد قرآن گرد آورى شده توسط خليفه دوم سوزانده شود و از آن استفاده نگردد ، همين اعمال نظرهاى شخصى بود .
ممنوعيت تحقيق پيرامون آيات قرآن
قرآن كتاب هدايت است و اين هدف ، جز با تدبّر و تأمّل در آيات آن به دست نمىآيد ، همان گونه كه خود ، مردم را به اين امر مهم دعوت كرده و فرموده است :
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
، آيا در قرآن تدبر نمىكنند ؟ ( نساء : 82 ) و زمانى كه براى مردم مثل مىزند ، مىفرمايد :
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
، و اين مثلها را براى مردم مىزنيم ، شايد تفكر كنند . ( حشر : 21 ) با وجود چنين هدف بزرگى ، آيا نمىتوان گفت كسى كه جلو تحقيق پيرامون آيات قرآن و فهم مراد خداوند را مىگيرد ، در حقيقت باب هدايت را به سوى مردم بسته و در برابر قرآن ايستاده و به تعبير خود قرآن ، « صدّ عن سبيل اللّه » نموده است ؟
شخصى به نام « صبيغ » ، رئيس يكى از قبايل بنى تميم كه ساكن بصره بود ، وارد مدينه مىشود و در مورد برخى از آيات قرآن ، همچون :
وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً
( مرسلات : 1 ) و
وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً
( نازعات : 1 ) و
وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً * فَالْحامِلاتِ وِقْراً * فَالْجارِياتِ يُسْراً
( ذاريات : 1 - 3 ) و آيات مشكل و متشابه قرآن از خليفه دوم سؤالاتى مىكند . خليفه او را به شدت كتك مىزند تا آنكه خون از سر او جارى مىشود ، سپس او را به بصره باز مىگرداند و دستور مىدهد كسى با او مراوده و همنشينى نكند تا از اين گناه بزرگ ( ! ) دست بر دارد و توبه كند . « 1 » در روايتى چنين آمده است : « صبيغ عراقى مسائلى را از
هامش
( 1 ) . سنن دارمى ، ج 1 ، ص 54 و كنز العمال ، ج 2 ، ص 331 و 510 و ج 11 ، ص 296 و الدرّ المنثور ، ج 2 ، ص 7 و محمد بن مكرم ، تاريخ ابن عساكر ، توفى 711 ، دمشق : دار الفكر ، و ابن انبارى ، المصاحف و نصر مقدسى ، الحجة ، و ابن ماكولا ، اكمال الكمال ، توفي 475 ،