كه خون از پشتش جارى شد . » « 1 »
چرا خليفه چنين روشى را در پيش گرفت ؟ آيا او نمىدانست كه در زمان خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز مردم از قرآن مىپرسيدند ؟ آيا براستى او گمان مىكرد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از تحقيق در مورد قرآن ناخشنود است و از آن نهى كرده است ؟ آيا در جايى كه خود قرآن به تدبر و تأمل در آيات و كتاب الهى دستور دهد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين عمل نهى مىكند ؟ هرگز ! دليل اين سيره را در جاى ديگرى بايد جستجو كرد . صبيغ و امثال او پرسشهايى داشتند كه پاسخ آنها نزد خليفه و پيروان او نبود ، زيرا آنان دروازه علم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبودند و پاسخ را نمىدانستند ، پس يا بايد كارى مىكردند كه ديگر كسى جرأت نكند سؤالاتى را بپرسد كه موجب بر ملا شدن جهل آنان شود و يا بايد آنان را نزد كسانى مىفرستادند كه مىدانستند و اين شخص ، كسى جز على بن ابى طالب عليه السلام نبود .
طبيعى است كه فرستادن سيل سؤال كنندگان نزد آن حضرت ، موجب بى آبرويى حاكمان مىشود و همگان در مىيابند كه چه منبع دانشى را رها كردهاند ، آن گاه خاطرات گذشته كه با تلاش فراوان سعى مىكردند از ذهن مردم پاك كنند ، دوباره زنده مىشود و . . .
بد نيست بدانيم كه فقهاى سنّى از اين حكايات تعجب كرده ، استفادههاى عجيب و غريبى كردهاند . از احمد حنبل نقل شده است كه به دليل روايتى از كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده است - و ما آن را در ضمن داستان صبيغ نقل كرديم - و نيز به خاطر سخن عمر كه گفت : « اگر سر تراشيده بودى گردنت را مىزدم » ، تراشيدن سر مكروه است . « 2 » ما مىپرسيم : آيا به خاطر كراهت سر تراشيدن ، مىتوان گردن كسى را زد ؟
گروهى نيز از اين داستان چنين استفاده كردهاند كه هر كس نظرات خوارج را اظهار كند ، كافر است و بايد توبه كند و اگر توبه نكرد ، بايد كشته شود ، زيرا
هامش
( 1 ) . الدرّ المنثور ، ج 3 ، ص 161
( 2 ) . ابن قدامه ، المغنى ، ج 1 ، ص 73