كسانى است كه پس از فتح مكه ، وقتى شمشير را بالاى سر خود ديدند ، مسلمان شدند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آنان را بخشيد و به همين دليل ، مسلمانان آنان را « مسلمة الفتح ، مسلمانان روز فتح » ناميدند . چگونه مىتوان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا آن روز از بى سوادى و پيرى و زمين گيرى مردم شكايت نداشته باشد و جبرئيل و ميكائيل با هم مناقشه نكرده باشند و ناگهان در اواخر عمر شريفش اين مشكل پيش آيد و راه حل آن نيز توسط يك تازه مسلمان ارائه شده باشد ؟ همچنين روش خليفه اين بود كه قرائتها را همان گونه كه مىخواست تحميل مىكرد و حتى قاريانى چون ابىّ بن كعب و عبد اللّه بن مسعود را تحت فشار قرار مىداد و يك بار به منزل ابن مسعود هجوم آورد كه چرا وى آيهاى را به لغت « هذيل » خوانده است . اگر نظريه فوق درست است ، پس چرا وى مرتكب چنين دستورى شد و چرا مانع قرائتهاى مردم مىشد و آنان را مورد مؤاخذه قرار مىداد ؟
معناى نزول قرآن به هفت حرف
به اعتقاد ما ، معناى هفت حرف ، هفت قرائت نيست ، بلكه انواع تركيبهايى است كه در قرآن وجود دارد ، از قبيل امر ، نهى و . . . امير مؤمنان ، على عليه السلام در پاسخ سؤالى در مورد قرآن مىفرمايند : « خداوند متعال ، قرآن را بر هفت قسم نازل فرمود كه همه آنها شافى و كافى هستند و آن هفت قسم عبارتاند از : امر و نهى ، تشويق و ترهيب ، جدل و مثال و قصص . . . » « 1 » از زراره نيز نقل شده است كه امام باقر عليه السلام فرمودند : « قرآن يكى است و از جانب يك شخص نازل شده است و اختلافات از جانب راويان است . » « 2 » و به طور خلاصه مىتوان گفت كه نظريه سنّيها ، با مخالفت شديد اهل بيت عليهم السلام رو برو شده است و آنان اين روايت را ساختگى دانستهاند « 3 » و فقهاى اهل بيت نيز به پيروى از
هامش
( 1 ) . علامة المجلسى ، بحار الانوار ، توفى 1111 ، بيروت : مؤسسة الوفاء ، ج 90 ، ص 3
( 2 ) . كلينى ، اصول كافى ، ج 2 ، ص 630
( 3 ) . همان