بهترين ما پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشد . » « 1 » براى آشكار شدن هر چه بيشتر فضيلت على و خاندانش عليهم السلام ، آيه فوق را با آيه 40 سوره مباركه نمل مقايسه مىكنيم . در اين آيه ، يكى از جنيان كه روايات ، او را « آصف بن برخيا » معرفى كردهاند ، حاضر مىشود تخت بلقيس را از سرزمينش ، صبا ، نزد سليمان نبى عليه السلام حاضر نمايد كه قرآن از وى با عبارت
« الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ،
كسى كه بخشى از علم كتاب را دارا بود » ياد كرده است ، در حالى كه عبارت « علم الكتاب » ، به معناى همه علوم كتاب مىباشد .
اما سنّيها درباره اين آيه مصداق ديگرى معرفى كردهاند . سيوطى از ابن عباس چنين روايت كرده است : « اسقفى از يمن نزد رسول خدا آمد .
حضرت به او فرمود : آيا در انجيل آمده است كه من پيامبرم يا نه ؟ وى پاسخ داد : نه . آن گاه اين آيه نازل شد : قل كفى . . . ، يعنى عبد اللّه بن سلام ( مراد اين آيه است ) « 2 » اين روايت ساختگى است ، زيرا داستان فوق در مدينه بوده است ، در حالى كه آيه در مكه نازل شده است و سازنده به اين مطلب توجه نكرده است . روايات ديگرى نيز وجود دارد كه در آنها ، خود عبد اللّه بن سلام ، خودش را مصداق آيه معرفى كرده است . « 3 » سيوطى روايتى از سعيد بن جبير نقل مىكند كه دليل ما را بر ساختگى بودن داستان فوق تأييد مىكند . روايت چنين است : « از سعيد بن جبير درباره آيهء و من عنده علم الكتاب سؤال شد : آيا او عبد اللّه بن سلام است ؟ وى گفت : نه ، زيرا اين آيه در مكه نازل شده است . »
از آنجا كه اين آيه نمىتواند درباره يهودى مسلمان شدهاى همچون عبد اللّه بن سلام نازل شده باشد و شخصى مانند او نمىتواند حامل تمام علم كتاب باشد و به يقين سردمداران حكومت نيز كه نمىخواستند نام على عليه السلام بر
هامش
( 1 ) . محمد بن عياش السلمى ، تفسير العياشى ، توفى 310 ، طهران : المكتبة العلمية ، ج 2 ، ص 220
( 2 ) . الدرّ المنثور ، ج 4 ، ص 69
( 3 ) . همان