عمر نيز برگشت و در حال رفتن ، دستهايش را بلند كرد و « اللّه اكبر » مىگفت . « 1 »
اما عمر بن خطاب مىخواست آيه چگونه باشد ؟ او آيه را اين گونه مىخواند :
« و السابقون الأوّلون من المهاجرين و الأنصار الّذين اتّبعوهم . . . » ، يعنى حرف « واو » را حذف مىكرد تا شرط خشنودى خداوند از انصار را پيروى از مهاجران قرار دهد و مهاجران را برترى دهد . در روايتى چنين نمىخوانيم :
عمر آيه را بدون واو مىخواند . ابىّ بن كعب به او اعتراض كرد . عمر گفت : « آيه بدون واو است و من شهادت مىدهم كه آيه بدون واو نازل شده است » و ابىّ نيز گفت : « من هم شهادت مىدهم كه آيه با واو نازل شده و خداوند در نزول آن با خطاب و پسرش مشورت نكرد . » « 2 »
در روايت ديگرى آمده است كه ابىّ بن كعب به خليفه مىگويد : « به خدا قسم زمانى كه رسول خدا براى من قرآن مىخواند ، تو در پى جمع كردن علف و برگ درختان بودى ! » عمر نيز مىگويد : « قبول كردم و از اين به بعد ما از تو تبعيت مىكنيم . » « 3 »
اما اينكه گفتيم انگيزه خليفه ، در حقيقت بر خاسته از روح قومىگرايى بود و مىخواست انصار را زير دست مهاجران قرار دهد . به دليل روايتى است كه در آن ، عمر بن خطاب به ابىّ بن كعب مىگويد : « آيا تو آيه را اين گونه آموختهاى ؟ » وى مىگويد : « بله ، من از رسول خدا اين طور شنيدم . » عمر مىگويد : بله ، ولى من خيال مىكردم كه خداوند ما را داراى مقامى كرده است كه آن مقام را به كسى نداده است . » در اينجا ابىّ بن كعب ، آيه
وَ آخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ
( جمعه : 3 ) و آيه
وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ . . .
( حشر : 10 ) و آيه
وَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَ هاجَرُوا . . .
( انفال : 75 ) را به عنوان
هامش
( 1 ) . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 305 و كنز العمال ، ج 2 ، ص 605
( 2 ) . تاريخ مدينه ، ج 2 ، ص 707
( 3 ) . كنز العمال ، ج 2 ، ص 597