نصر مى گويد : و چون هاشم بن عتبه سخن آن دو را شنيد به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المؤمنين ما را به رويارويى اين قوم سيه دل ببر كه كتاب خدا را پشت سر خويش افكندهاند و ميان بندگان خدا به غير آنچه رضاى اوست عمل كردهاند . آنان حرام خدا را حلال و حلال او را حرام كردهاند . شيطان آنان را فريفته و به آنها وعدههاى باطل داده و به آرزوها در افكنده ، تا بدانجا كه ايشان را از راه راست منحرف كرده و به پستى كشانده و دنيا را براى آنان محبوب قرار داده است و آنان براى دنياى خويش و رغبت بر آن جنگ مى كنند همان گونه كه ما به سبب رغبت به آخرت و بر آمدن وعدهء پروردگارمان جنگ مى كنيم و اى امير المؤمنين تو از همگان به رسول خدا نزديكتر و به لحاظ سابقه و قدمت از همگان برترى . اى امير المؤمنين آنان نيز دربارهء تو همين چيزى را كه ما مى دانيم مى دانند ولى بدبختى برايشان رقم زده شده است و هوسها آنان را به كژى واداشته است و آنان ستمگرانند ، و اينك دستهاى ما به سخن شنوى و فرمانبردارى از تو گسترده و دلهاى ما براى بذل خيرخواهى و نصيحت تو گشاده است و جانهاى ما ترا بر هر كس كه با تو ستيز كند و بخواهد به جاى تو بر شاخهء حكومت بپيچد يارى مىدهد . به خدا سوگند خوش نمى دارم آنچه كه بر زمين است و زمين آن را در بردارد و آنچه زير آسمان است و آسمان بر آن سايه افكنده است از آن من باشد و در مقابل ، من با دشمنى از دشمنان تو دوستى كنم و با دوستى از دوستانت دشمنى ورزم .
على عليه السّلام عرضه داشت : بار خدايا شهادت در راه خود و همسويى با پيامبرت را به او ارزانى كن .
نصر مى گويد : آن گاه على ( ع ) به منبر رفت و براى مردم خطبه ايراد كرد و آنان را به جهاد فرا خواند و نخست حمد و ثناى خدا را بر زبان آورد و سپس چنين فرمود : همانا خداوند شما را با دين خود گرامى داشت و شما را براى پرستش خود آفريد .
در پرداخت حق خدا جان بر كف گيريد و وعدهء او را براى خود فراهم سازيد و بدانيد كه خداوند ريسمانهاى اسلام را استوار و دستگيرهء آن را محكم قرار داده است ، آن گاه بهرهء جانها را در فرمانبردارى و كسب رضايت پروردگار نهاده است ، و زيركان غنيمت را به هنگام از دست دادن ناتوان به دست مى آورند ، و من اينك عهدهدار كار سياه و سرخ [ عرب و عجم ] هستم و هيچ نيرويى جز از ذات پروردگار نيست و ما به خواست خداوند به رويارويى كسى مى رويم كه خويشتن را فريفته و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٨