از انفاس خود ترا كفايت مىكند » .
آن گاه حسين بن على عليهما السّلام برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند چنين گفت : اى مردم كوفه شما ياران محبوب و گرامى هستيد و شما چون جامهء زيرين پيوسته به پوست و غير از جامهء رو هستيد . اينك در خاموش كردن فتنهاى كه ميان شما بر افروخته شده و آسان ساختن آنچه بر شما دشوار گشته است كوشش كنيد و بدانيد با آنكه شر جنگ بسيار و مزهء آن ناگوار است ولى هر كس براى آن قبلا آماده شود و ساز و برگش را فراهم آورد و از خستگى آن پيش از فرا رسيدنش به ستوه نيايد مرد شايسته جنگ است و هر كس پيش از آمادگى و رسيدن فرصت مناسب و بينش و كوشش كافى به آن دست يازد سزاوار است كه به قوم خود از آن سودى نرساند و خويشتن را هم به نابودى دهد . از خداوند مسئلت داريم كه شما را با الفت خويش پشتيبانى نمايد و استوار بدارد . و از منبر فرود آمد .
نصر مى گويد : تقريبا تمام مردم تقاضاى على عليه السّلام را در مورد حركت پذيرفتند ، جز اينكه گروهى از اصحاب عبد اللّه بن مسعود كه عبيده سلمانى و يارانش هم با آنان بودند به حضور على ( ع ) آمدند و گفتند : ما با شما خواهيم آمد و لشكر و قرارگاه شما را ترك نمى كنيم ، ولى خودمان لشكر جداگانهاى خواهيم بود و در كار شما و مردم شام دقت خواهيم كرد و هر يك از دو گروه را كه ببينيم مى خواهد كارى را كه حلال نيست انجام دهد و براى ما جور و ستم او روشن شود با همان گروه وارد جنگ خواهيم شد . على ( ع ) فرمود آفرين بر شما . اين معنى فقه در دين و علم به سنت است و هر كس به اين پيشنهاد راضى نباشد خيانت پيشه و ستمگر است .
گروه ديگرى هم از ياران عبيد اللّه بن مسعود كه ربيع بن خثيم هم از جمله ايشان بود و آنان در آن هنگام چهار صد تن بودند به حضورش آمدند و گفتند : اى امير المؤمنين با آنكه ما به فضل و فضيلت تو آشنائيم ولى در اين جنگ گرفتار شك و ترديديم . ما و تو و مسلمانان بى نياز از گروهى نيستيم كه با دشمنان نبرد كنند ما را به مواظبت يكى از مرزها بگمار تا آنجا مقيم و در كمين باشيم و در صورت لزوم از مردم آن ناحيه دفاع كنيم . على عليه السّلام ربيع بن خثيم را بر مرز رى گماشت و نخستين
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٩٠