اراده خير نمايد آنان تو را رها نمى كنند و به كسى كه او را سابقه و فضيلتى چون تو نيست راغب نمى شوند و اگر نپذيرفتند و توبه نكردند و چيزى جز جنگ با ما را نخواستند جنگ آنان را براى خود آسان و سبك خواهيم يافت و اميدواريم كه خداوند آنان را همان گونه كه برادرانشان را در گذشته نزديك آنجا [ در بصره ] نابود كرد و كشت هلاك نمايد .
سپس عبد اللّه بن بديل بن ورقاء خزاعى برخاست و گفت : اى امير المؤمنين آن قوم اگر خدا را مى خواستند و براى او عمل مى كردند هرگز با ما مخالفت نمى ورزيدند ولى آنان براى فرار از برابرى و علاقه به انحصار طلبى و حرص به قدرت خود و ناخوش داشتن از اينكه دنيايشان از دست برود با ما مى جنگند و كينههايى كه در جان و دشمنيهايى كه در سينه نهان دارند به سبب جنگهايى بوده است كه عليه ايشان بر پا كردهاى و در آن ، پدران و يارانشان را كشتهاى . آن گاه روى به مردم كرد و گفت : چگونه ممكن است معاويه با على بيعت كند و حال آنكه على در يك جايگاه برادرش حنظلة و دايى او وليد و پدر بزرگ مادرى اش ، عتبه را كشته است به خدا سوگند گمان نمى برم كه چنين كارى كنند و آنان هرگز براى شما مطيع و مستقيم نمى شوند مگر آنكه نيزههاى استوار ميان ايشان به كار افتد و شمشيرها سرهايشان را ببرد و پيشانيهايشان با گرزهاى آهنين شكافته شود و كارهايى سخت ميان دو گروه صورت گيرد .
نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از حارث بن حصين [ حصيرة ] ، از عبد اللّه بن شريك نقل مى كرد كه مى گفته است : حجر بن عدى و عمرو بن حمق بيرون آمدند و آشكارا از مردم شام بيزارى مى جستند . على ( ع ) به آن دو پيام داد از اين كارى كه از شما به من خبر رسيده است دست بداريد . آن دو به حضور على ( ع ) آمدند و گفتند : اى امير المؤمنين آيا ما بر حق نيستيم فرمود : آرى ، گفتند : آيا آنان بر باطل نيستند فرمود : آرى . گفتند : به چه سبب ما را از دشنام دادن به آنان منع مى كنى فرمود : براى شما خوش نمى دارم كه مردمى لعنت كننده و دشنام دهنده باشيد و دشنام دهيد و بيزارى بجوييد ، ولى اگر كارهاى ناپسند ايشان را بيان كنيد و بگوييد از جمله كارها و شيوههاى ايشان اين كار و آن كار است ، از لحاظ گفتار ، پسنديدهتر و از لحاظ حجت و برهان رساتر است و چه نيكوست كه به جاى لعن و نفرين ايشان و بيزارى جستن شما از
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 84
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٤