تميم كه خويشاوندان او بودند خشمگين شدند . حنظلة گفت : به خدا سوگند شما نمى توانيد مرا از دين و آيينم فريب دهيد ، مرا به حال خود بگذاريد كه از شما داناترم .
گفتند : به خدا سوگند اگر همراه اين مرد [ على عليه السّلام ] بيرون نيايى اجازه نخواهيم داد فلان همسرت و فرزندانش با تو همراه باشند و بيايند و اگر بخواهى آن كار را انجام دهى ترا خواهيم كشت .
در اين هنگام گروهى ديگر از قوم او را يارى كردند و شمشيرهاى خود را از نيام بيرون كشيدند . حنظلة گفت : مهلتم دهيد تا بينديشم و به خانه خود رفت و در خانه را بست و چون شب فرا رسيد به سوى معاويه گريخت و پس از او هم مردان بسيارى از قومش به او پيوستند . ابن معتم هم گريخت و همراه يازده مرد از قوم خويش به معاويه پيوست .
حنظله هم همراه بيست و سه تن از مردان قوم خود به معاويه پيوست ، ولى او و ابن معتم همراه معاويه در جنگ صفين شركت نكردند و از هر دو گروه كناره گرفتند .
گويد : على عليه السّلام فرمان داد خانه حنظلة را ويران كنند و آن خانه ويران شد . خانه حنظله را سالار قبيلهشان شبث بن ربعى و بكر بن تميم با يكديگر خراب كردند و حنظلة ابياتى در نكوهش آن دو سرود . همچنين ابياتى در تحريض معاوية بن ابى سفيان به جنگ سرود [ كه ضمن آن آرزوى كشته شدن انصار و سر برهنگى و شيون و نالهء زنان آنانرا بر كشته شدن مردان كرده است . ] نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از سعد بن طريف ، از ابو المجاهد ، از محل بن خليفه نقل مىكند كه مى گفته است عدى بن حاتم طائى برخاست و مقابل على ( ع ) ايستاد و نخست سپاس و ستايش خدا را بر زبان آورد و سپس گفت : اى امير المؤمنين تو سخن نمى گويى مگر به علم و دعوت نمى كنى مگر بر حق و فرمان نمى دهى مگر به رستگارى ، ولى اگر مصلحت بدانى كه با اين قوم اندكى مدارا كنى و مهلت دهى تا نامهها و فرستادگانت نزد آنان برسند بهتر است ، كه اگر بپذيرند به خير و صلاح خود رسيدهاند وانگهى صلح و سلامت براى ما و ايشان بهتر خواهد بود و اگر همچنان در شقاوت خود پايدارى كردند و از گمراهى دست برنداشتند در آن هنگام كه حجت را بر ايشان تمام كردهايم و آنان را به حقى كه در دست داريم فرا خواندهايم به سوى آنان حركت كن . به خدا سوگند ايشان از آن گروه كه در گذشتهء نزديك در
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨١