تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
باشيم همانا كه تو راه يافته‌تر و بهره‌ات از خير بيشتر است و اگر بر گمراهى باشيم بار پشت تو از همه ما سنگينتر و گناه تو از همه ما بزرگتر است . اينك به ما فرمان داده‌اى به سوى اين دشمن حركت كنيم و ما دوستى ميان خود و ايشان را بريده‌ايم و براى آنان دشمنى را آشكار ساخته‌ايم و خدا مىداند كه در اين كار قصد ما فقط اطاعت از توست . آيا آنچه ما بر آنيم حق آشكار و صريح نيست و آيا آنچه دشمن ما بر آن است گناهى بزرگ نيست على ( ع ) فرمود : آرى گواهى مى دهم كه اگر تو براى يارى دادن ما با نيت صحيح همراه ما بيايى و همان گونه كه مى گويى دوستى خويش را از ايشان بريده و دشمنى خود را براى ايشان آشكار كرده باشى بدون ترديد دوست خداوند خواهى بود و در رضوان خدا خواهى خراميد و در اطاعت او گام بر خواهى داشت ، اى ابو زينب بر تو مژده باد . عمار بن ياسر هم به او گفت : اى ابو زينب ثابت و پايدار باش و دربارهء احزاب كه دشمنان خدا و رسول خدايند ترديد مكن . ابو زينب گفت : در اين مسئله كه مرا به خود مشغول داشته بود هيچ دو گواهى از اين امت كه براى من گواهى دهند محبوبتر از شما دو تن نيستند . گويد : عمار بن ياسر بيرون آمد و اين دو بيت را مى خواند : « به سوى احزاب كه دشمنان پيامبرند حركت كنيد . حركت كنيد كه بهترين مردم پيروان على هستند . اينك گاهى فرا رسيده كه كشيدن شمشير مشرفى و يدك كشيدن اسبها و به جنبش در آوردن نيزه‌ها گوارا و پسنديده است . » نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از ابو روق نقل مى كرد كه مى گفته است يزيد بن قيس ارحبى به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المومنين ما مجهز و داراى ساز و برگ و از لحاظ شمار بسياريم و در ما ضعف و سستى و بهانه‌اى نيست . به منادى خود فرمان بده ميان مردم ندا دهد كه به قرارگاه خويش در نخيلة بروند كه مرد جنگ نبايد ملول و افسرده و خواب آلوده باشد ، و نبايد چون فرصتها به دست آيد آن را به تأخير اندازد و در آن باره رايزنى كند و نبايد كار جنگ را از امروز به فردا و پس فردا موكول سازد . زياد بن نصر هم گفت : اى امير المؤمنين يزيد بن قيس آنچه را مى دانست گفت و براى تو خيرخواهى كرد ، اينك به خداوند اعتماد و وثوق كن و ما را در حالى كه كامياب و يارى داده شده هستى به مقابله اين دشمن ببر . اگر خداوند نسبت به آنان
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 83 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى