بصره با آنان جنگ كرديم از حق دور تر و در پيشگاه خداوند زبونترند و آنان [ اصحاب جمل ] را پس از اينكه به حق فرا خوانديم و نپذيرفتند چنان بر زمين زديم كه در قبال جنگ به زانو در آمدند و توانستيم در مورد آنها به آنچه دوست مى داريم برسيم و خداوند نيز آنچه را مورد رضاى او بود بر سرشان آورد .
زيد بن حصين طايى كه از مجتهدان پارسا بود و « برنس » پارسايان بر سر مى نهاد برخاست و گفت : سپاس خداوند را تا به آن اندازه كه راضى شود و خدايى جز پروردگار ما نيست ، اما بعد ، به خدا سوگند اگر ما در جنگ با كسانى كه با ما مخالفت مى كنند در شك و ترديد مى بوديم البته تصميم ما در جنگ با آنان درست نبود تا چه رسد به اينكه بخواهيم به آنان فرصت و زمان بدهيم ، زيرا در آن صورت و با شك و ترديد هر عملى مايهء زيان و هر كوششى سبب گمراهى است ، و خداوند متعال مى فرمايد : « اما نعمت پروردگارت را بيان كن » به خدا سوگند ما به اندازهء چشم برهم زدنى دربارهء آن كسى كه ايشان در طلب خون اويند [ عثمان ] ترديد نداشتيم تا چه رسد به پيروان او كه سنگدل و از اسلام كم بهرهاند . اينان ياران ستمگران و اصحاب ظلم و تجاوزند ، نه از مهاجران به حساب مى آيند و نه از انصار و نه از كسانى كه با نيكى از آنان پيروى كردند .
مردى از قبيله طى برخاست و گفت : اى زيد بن حصين آيا گفتار سرور ما عدى بن حاتم را بايد رد كرد زيد گفت : شما حق عدى را بيش از من نمى شناسيد ولى من گفتن سخن حق را رها نمى كنم هر چند مردم به خشم آيند . نصر مى گويد : عمر بن سعد ، از حارث بن حصين نقل مى كرد كه مى گفته است ابو زينب بن عوف به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المؤمنين اگر ما بر حق
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٨٢