تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
حجاج چند سوار از پى سواران گسيل داشت كه به تاخت و تاز آمدند و مى گفتند : دست از تعقيب او برداريد تا به آتش خدا برود . و سواران دست از تعقيب شبيب برداشتند و برگشتند . شبيب با ياران خود از پل مداين عبور كرد و وارد ديرى كه آنجا بود شدند و خالد بن عتاب همچنان در پى ايشان بود و آنان را داخل دير محاصره كرد . شبيب به جنگ او بيرون آمد و خالد و يارانش را حدود دو فرسنگ به عقب راند آن چنان كه خالد خود و يارانش با اسبهاى خويش ، خود را به دجله انداختند . شبيب از كنار او گذشت و او را ديد كه رايت خويش را در دجله نيز همچنان در دست دارد . گفت : خدايش بكشد اين سواركار و دلير راستين است و خداى اسبش را هم بكشد كه چه نيكو اسبى است . اين خود از همه مردم نيرومندتر و اسبش قويترين اسب زمين است ، و برگشت . پس از آنكه شبيب برگشت به او گفتند : آن سوارى كه ديدى خالد پسر عتاب بود . گفت : آرى در شجاعت و دليرى ريشه‌دار است . اگر اين را مى دانستم هر چند وارد آتش هم شده بود تعقيبش مى كردم . پس از شكست و گريز شبيب ، حجاج وارد كوفه شد و به منبر رفت و گفت : به خدا سوگند تا امروز با شبيب چنان كه شايد و بايد جنگ نشده بود . اينك گريزان پشت به جنگ كرد و [ لاشهء ] زنش را رها كرد كه نى به نشيمنگاهش فرو برند . حجاج ، حبيب بن عبد الرحمان را فرا خواند و او را همراه سه هزار تن از مردم شام به تعقيب شبيب گسيل داشت و گفت : از شبيخون زدن او بر حذر باش و هر كجا با او برخوردى جنگ كن كه خداوند متعال تيزى او را كند نموده و دندانش را شكسته است . حبيب براى تعقيب شبيب بيرون شد تا در انبار فرود آمد . حجاج به حاكمان و كارگزاران پيام داد و گفت : به ياران شبيب پيام دهيد كه هر كس از ايشان پيش ما آيد در امان خواهد بود . كسانى كه در دين خوارج بصيرتى نداشتند و در اين جنگ صدمه ديده بودند و آن را خوش نمى داشتند امان خواستند . پيش از اين هم همان روز كه شبيب به هزيمت رفت حجاج ندا داد : هر كس پيش ما آيد در امان است و بدين گونه گروه بسيارى از ياران شبيب از گرد او پراكنده شدند . و چون به شبيب خبر رسيد كه حبيب بن عبد الرحمان در انبار فرود آمده است با ياران خود سوى آنان حركت كرد تا نزديك رسيد .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 425 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى