خدا معامله كردهايد و هر كس براى خدا معامله كرده باشد هر درد و آزارى كه او را رسد براى او زيان نخواهد داشت . خدا پدرتان را بيامرزد ، صبر كنيد صبر و حملهء سختى كنيد ، همچون حملات گرانبهاى خود در جنگهاى مشهورتان .
آنان حملهاى سخت كردند ولى مردم شام از جاى خود تكان نخوردند .
شبيب گفت : به زمين بيفتيد و زير سپرهاى خويش سينه خيز جلو برويد و همين كه نيزههاى ياران حجاج بالاى سپرهاى شما قرار گرفت با سپر خود بالا دهيد و از زير بر ساعدهاى ايشان ضربت زنيد و پاهاى آنان را قطع كنيد ، كه به فرمان خداوند مايهء شكست خواهد بود . آنان زير سپرهاى خويش - به حال سينه خيز - اندك اندك شروع به پيشروى به سوى ياران حجاج كردند .
خالد بن عتاب بن ورقاء به حجاج گفت : اى امير من داغديده و خونخواهم و خير خواهى من مورد تهمت و ترديد نيست به من اجازه بده تا از پشت لشكرگاه آنان حمله كنم و برقرارگاه و بار و بنه ايشان غارت برم . حجاج گفت : چنين كن . خالد همراه گروهى از موالى و چاكران و پسر عموهاى خود برگشت و از پشت قرارگاه شبيب حمله آورد با مصاد برادر شبيب رو به رو شد او و غزاله همسر شبيب را كشت و لشكرگاه آنان را آتش زد . شبيب و حجاج هر دو سر برگرداندند و آتش را ديدند .
حجاج و يارانش بانگ تكبير برداشتند . شبيب و همه يارانش كه پياده شده بودند ترسان از جاى جستند و بر پشت اسبهاى خود پريدند و حجاج به ياران خود گفت : بر ايشان حمله بريد و سخت بگيريد كه بر سر آنان چيزى آمد كه آنان را به بيم و وحشت انداخت . لشكر حجاج بر خوارج حمله بردند و آنان را به هزيمت راندند .
شبيب با تنى چند از ويژگان خود توانست از پل بگذرد و سواران حجاج به تعقيب او پرداختند . در اين هنگام خواب بر شبيب غلبه يافت و در همان حال كه سواران در پى او بودند او بر اسب خود چرت مى زد . اصغر خارجى مى گويد : من در آن روز همراه شبيب بودم ، گفتم : اى امير المومنين بر گرد و پشت سرت را نگاه كن .
او بدون آنكه موضوع را مهم بداند برگشت نگاهى كرد و دوباره چرت زد . همين كه سواران به ما نزديك شدند گفتم : اى امير المومنين اين قوم به تو نزديك شدهاند براى بار دوم بدون بيم و ترسى برگشت نگاهى كرد و چرت زد . در اين هنگام
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٢٤