تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
شركت نكرده‌اند . شبيب نيز آهنگ كوفه كرد و چون به « سورا » رسيد . به ياران خود گفت : كداميك از شما سركارگزار اين شهر را پيش من مى آورد قطين ، قعنب ، سويد و دو تن ديگر از ياران شبيب براى اين كار داوطلب شدند و بدين گونه شمارشان به پنج نفر رسيد . آنان حركت كردند و خود را به خراج خانه رساندند و كارگزاران آنجا بودند . به آنان گفتند : دعوت امير را بپذيريد . گفتند : كدام امير گفتند : اميرى كه از سوى حجاج براى نبرد با اين شبيب فاسق بيرون آمده و ما نيز آهنگ او داريم . كارگزار سورا به اين سخن فريفته شد و نزد آنان آمد . همين كه ميان ايشان رسيد شمشيرهايشان را بيرون كشيدند و شعار خوارج را « كه حكم نيست ، مگر براى خداوند » بر زبان آوردند و چندان بر او ضربه زدند كه جان سپرد و آنچه در خراج خانه از اموال يافتند گرفتند و به شبيب پيوستند . شبيب چون كيسه‌هاى مال را ديد گفت : چيزى آورده‌ايد كه مايه فريفته شدن مسلمانان است و گفت : اى غلام دشنه را بياور و سپس با آن كيسه‌ها را سوراخ كرد و دستور داد چهارپايانى را كه كيسه‌ها بر آنها بار بود نيشتر زدند و آنان برگشتند و [ درهم ها ] از كيسه‌ها مى ريخت و پراكنده مى شد تا آنكه چهار پايان وارد « صراة » شدند . شبيب گفت اگر چيزى هم باقى مانده است در رودخانه افكنيد . سفيان ابرد به حجاج گفت : مرا سوى شبيب گسيل دار تا پيش از آنكه وارد كوفه شود با او روياروى شوم . گفت : نه كه دوست ندارم پراكنده شويم تا آنكه با همه جماعت شما با او روياروى شوم و كوفه پشت سرما قرار داشته باشد . شبيب پيش آمد و در حمام اعين فرود آمد . حجاج حارث بن معاوية بن ابى زرعة بن مسعود ثقفى را فرا خواند و او را همراه مردمى كه در جنگ عتاب شركت نداشتند گسيل داشت . او با هزار تن بيرون رفت و خود را به شبيب رساند تا او را از حدود كوفه براند . شبيب همين كه او را ديد بر او حمله كرد و او را كشت ياران او نيز گريختند . آمدند وارد كوفه شدند . شبيب ، بطين را همراه ده سوار فرستاد تا براى او جايگاهى در ساحل فرات و كنار دار الرزق جستجو كنند . حجاج حوشب بن يزيد را همراه جمعى از مردم كوفه روانه كرد . آنان دهانه راهها را گرفتند .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 421 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى