تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
[ عتاب ] ، محمد بن عبد الرحمان بن سعيد بن قيس همدانى را بر ميمنه خود گماشت و به او گفت : اى برادر زاده تو مردى شريف هستى پايدارى و ايستادگى كن . او گفت : به خدا سوگند تا هر گاه كه يك نفر هم با من پايدار بماند جنگ خواهم كرد . عتاب به قبيصة بن والق تغلبى گفت : تو براى من ميسره را كفايت كن . او گفت : من پيرى فرتوتم . نهايت قدرتم اين است كه بتوانم زير درفش خود پايدار بمانم . مگر نمى بينى كه توانايى برخاستن ندارم مگر اينكه مرا بلند كنند ولى برادرم نعيم بن عليم مردى نيرومند و بسنده است او را بر ميسره بگمار . و عتاب او را بر آن كار گماشت . عتاب ، پسر عموى خود ، حنظلة بن حارث رياحى را كه پير مرد محترم خاندان بود بر پيادگان گماشت و با او سه صف همراه كرد : يك صف پيادگان شمشير بدست و يك صف نيزه داران و يك صف تير اندازان . آن گاه ، عتاب با رايت خويش شروع به حركت ميان ميمنه و ميسره لشكر خود كرد و از زير رايت ، مردم را به صبر تحريض مى كرد و از جمله سخنانش در آن روز اين بود : بهرهء شهيدان از بهشت از همه مردم بيشتر است و خداوند نسبت به هيچكس خشمگين تر از اهل ستم نيست . مگر نمى بينيد كه دشمنان شما با شمشير خود متعرض مسلمانان مى شوند و آن را براى خود وسيله تقرب به خدا مى دانند آنان بدترين مردم روى زمين و سگان دوزخيانند . هيچكس به او پاسخ نداد . گفت : كجايند كسانى كه داستان ها [ ى حماسى ] مى گويند و مردم را به جنگ تشويق مى كنند هيچ كس پاسخ نداد . گفت : كجاست كسى كه اشعار عنترة را بخواند و مردم را به حركت آورد هيچكس پاسخ نداد و يك كلمه بر زبان نياورد . گفت : لا حول و لا قوة الا بالله ، به خدا سوگند گويى مى بينم كه همگان از گرد عتاب پراكنده شده‌ايد و او را به حال خود رها كرده‌ايد كه بر نشمينگاهش باد بوزد . سپس آمد و در قلب لشكر نشست و زهرة بن حويه و عبد الرحمان بن محمد بن اشعث با او بودند .