تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
شبيب هم همراه ششصد تن پيش آمد كه چهار صد تن از همراهى با او خوددارى كرده بودند و گفت : فقط كسانى از همراهى با من خوددارى كردند كه دوست نمى داشتم همراه خود ببينم . آن گاه سويد بن سليم را همراه دويست تن بر ميسره گماشت و محلل بن وائل را با دويست تن در قلب سپاه جاى داد و خود همراه دويست تن در ميمنه جاى گرفت و اين ميان نماز مغرب و عشاء بود و ماه پرتو افشانى مى كرد . و شبيب بر دشمن بانگ زد و پرسيد : اين درفش ها از كيست گفتند : درفش هاى همدان است . گفت : آرى درفشهايى كه چه بسيار حق را يارى داده‌اند و چه بسيار باطل را ، براى آن در هر دو مورد نصيب و بهره است . من ابو المدله هستم اگر مى خواهيد پايدار بمانيد و بر ايشان حمله برد . آنان كنار لبه و جلو خندق بودند آنان را در هم شكست ولى اطرافيان درفش قبيصة بن والق پايدارى كردند . شبيب آمد كنار قبيصه ايستاد و به ياران خود گفت : مثل اين مرد همان است كه خداوند متعال فرموده است : « و بخوان بر ايشان خبر آن كسى را كه آيات خود را بر او ارزانى داشتيم ولى از آن بيرون آمد و شيطان او را پيرو خود كرد و از گمراهان بود . » آنگاه شبيب بر ميسره عتاب حمله كرد و آن را در هم شكست و آهنگ قلب [ لشكر آنان را ] كرد ، عتاب و زهرة بن حويه بر گليمى نشسته بودند و چون شبيب به قلب لشكر رسيد مردم از گرد عتاب پراكنده شدند و او را تنها گذاردند . عتاب به زهره گفت : اين جنگى است كه شمار در آن بسيار و كفايت اندك است ، اى كاش پانصد سوار از سران مردم مى بودند . آيا كسى كه در برابر دشمن خود صبر كند پيدا نمى شود آيا كسى كه جانفشانى كند نيست و مردم شتابان روى به گريز نهادند . همين كه شبيب به عتاب نزديك شد ، عتاب همراه گروهى اندك كه با او پايدارى كرده بودند برجست . يكى از آنان به او گفت : عبد الرحمان بن محمد بن اشعث گريخت و گروه بسيارى از مردم با او گريختند . گفت : او پيش از اين جنگ هم گريخته بود و من هرگز چون اين جوان نديده‌ام ، هيچ اهميت نمى دهد كه چه مىكند . او [ عتاب ]