تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
فرود آمده بودند نامه‌يى نوشت كه آن را خواندند و در آن چنين نوشته بود : هنگامى كه به موازات هيت رسيديد راه كنارهء فرات و انبار را رها كنيد و راه عين التمر را پيش بگيريد تا به خواست خداوند متعال به كوفه برسيد . آنان شتابان آمدند . عتاب بن ورقاء نيز همان شبى كه حجاج گفته بود رسيد و حجاج به او فرمان حركت داد و او با مردم بيرون آمد و در محل « حمام اعين » لشكرگاه ساخت . شبيب هم آمد و به « كلواذى » رسيد ، از دجله گذشت و در « بهرسير » فرود آمد و فقط يكى از پلهاى دجله ميان او و مطرف بن مغيرة بن شعبه قرار داشت . مطرف پل را بريد و تدبيرى پسنديده به كار بست كه نسبت به شبيب حيله و مكرى كند تا او را چند روزى از راه باز دارد . و چنان بود كه به او پيام فرستاد تنى چند از فقيهان و قاريان اصحاب خود را پيش من فرست . و چنين وانمود كرد كه مى خواهد با آنان دربارهء آيات قرآن گفتگو كند و بنگرد كه آنان به چه چيز دعوت مى كنند و اگر آن را منطبق بر حق يافت از ايشان پيروى كند . شبيب چند تن از ياران خود را كه قعنب ، سويد و مجلل نيز با آنان بودند برگزيد و به آنان سفارش كرد تا فرستادهء او از نزد مطرف برنگشته است سوار قايق نشوند ، و كسى را پيش مطرف فرستاد و گفت : تو هم بايد از سران و بزرگان دليران اصحاب خود به شمار ياران من كه نزد تو مى آيند به سوى من بفرستى كه در دست من گروگان باشند تا هنگامى كه ياران مرا برگردانى . مطرف به فرستادهء شبيب گفت : به او بگو اينك كه تو بر من اعتماد نمى كنى من چگونه در مورد ياران خود بر تو اعتماد كنم و ايشان را سوى تو بفرستم چون فرستاده ، اين پيام را به شبيب رساند او گفت : برو و به او بگو تو مى دانى كه ما در آيين خود مكر و تزوير را روا نمى دانيم و حال آنكه شما مردمى حيله‌گريد و غدر و تزوير به كار مى بنديد . مطرف گروهى از سران ياران خويش را سوى او فرستاد و چون آنان در اختيار شبيب قرار گرفتند او ياران خود را نزد مطرف گسيل داشت و آنان با قايق پيش او رفتند و چهار روز بودند و با يكديگر مناظره مى كردند ولى بر چيزى اتفاق نظر نكردند . و چون بر شبيب معلوم شد كه مطرف حيله‌سازى كرده است و از او پيروى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 416 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى