تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
نخواهد كرد براى حركت آماده شد ، ياران خويش را جمع كرد و گفت : اين مرد ثقفى مرا چهار روز معطل كرد و از اجراى تصميم خودم باز داشت و من تصميم داشتم كه با گروهى از سواران به مقابله اين لشكرى كه از شام مى آيد بروم و اميدوار بودم كه پيش از آنكه به خود آيند بر آنان شبيخون زنم و غافلگيرشان كنم و من در حالى با آنان برخورد مى كردم كه از شهر و مركز خود جدا بودند وانگهى فرماندهى چون حجاج ندارند كه بر او تكيه كنند و شهرى چون كوفه ندارند كه به آن پناه برند . و جاسوسانى آمدند و خبر آوردند كه مقدمه آنان وارد عين التمر شده و هم اكنون مشرف بر كوفه‌اند ، جاسوسان ديگرى هم آمده و خبر آورده‌اند كه عتاب هم همراه مردم كوفه و بصره به حمام اعين فرود آمده است و فاصله ميان اين دو لشكر نزديك است . اينك حركت كنيد و به سوى عتاب برويم . عتاب در آن هنگام پنجاه هزار جنگجو با خود آورده بود و حجاج آنان را سخت تهديد كرده بود كه اگر به عادت مردم كوفه بگريزند [ چه بر سر آنان خواهد آورد ] و آنانرا وعيد داده بود . شبيب در مداين لشكر خود را سان ديد كه هزار مرد بودند براى آنان سخنرانى كرد و گفت : اى گروه مسلمانان خداوند عز و جل در آن هنگام كه شما صد يا دويست تن بوديد شما را نصرت داد ، اينك شما صدها و صدها هستيد . همانا كه من نماز ظهر را مى گزارم و به خواست خداوند با شما حركت مى كنم . او نماز ظهر را گزارد و فرمان حركت داد و بعضى از افراد از حركت با او خوددارى كردند . فروة بن لقيط مى گويد : چون شبيب از ساباط گذشت و همگى با او فرود آمديم نخست براى ما داستان ها [ ى حماسى ] گفت و ايام الله را فرايادمان آورد و ما را نسبت به دنيا بى رغبت و نسبت به آخرت راغب كرد . آن گاه موذن او اذان گفت و با ما نماز عصر گزارد و سپس حركت كرد تا بر عتاب بن ورقا مشرف شد و چون لشكر عتاب را ديد هماندم پياده شد و به موذن فرمان اذان داد و چون او اذان گفت شبيب پيش ايستاد و با ياران خويش نماز مغرب گزارد . عتاب هم با همه مردم بيرون آمد و آنان را آرايش جنگى داد او از همان روزى كه آنجا فرود آمده بود گرد خود خندق كنده بود .
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 417 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى