تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
گريز كردند من همراه تنى چند از مردان ديندار و پايدار ، پياده با آنان چندان جنگ كردم كه ميان كشتكان در افتادم و در حالى كه سخت زخمى بودم مرا از معركه بيرون بردند و مرا به بابل مهروذ آوردند و اينك من در اين شهر هستم . سپاهيانى را هم كه امير فرستاده بود همگى غير از سورة بن ابجر رسيدند ولى او به من نرسيد . در آوردگاه نيز با من نبود و چون به بابل مهروذ آمدم پيش من آمد و چيزهايى مى گويد كه نمى فهمم و عذر غير موجه مى آورد . و السلام ] . حجاج به سورة بن ابجر فرمان داده بود به سفيان ملحق شود . سوره براى سفيان نامه نوشت كه منتظر من باش ولى سفيان منتظر نماند . و شتابان به سوى خوارج رفت ، و چون حجاج نامه سفيان را خواند و از كار او آگاه شد ، به مردم گفت : هر كس چنين كند كه او كرده است و همين گونه مقاومت كند كه او كرده است براستى كه خوب عمل كرده است . آن گاه نامه‌يى به او نوشت و عذر او را پذيرفت و براى او نوشت چون درد و زخم تو بهبود يافت پيش اهل خود برگرد كه مأجور باشى . حجاج براى سورة بن ابجر چنين نوشت : اما بعد ، اى پسر مادر سورة ، تو را نشايد كه در زنهار خوارى با من گستاخى كنى و از يارى لشكر من باز ايستى . اينك چون اين نامه من به تو رسيد يكى از مردان استوارى را كه همراه تو است به مداين بفرست تا پانصد مرد از سپاهى كه آنجاست انتخاب كند و با آنان پيش تو بيايد و همراه آنان حركت كن تا با اين بيرون شدگان از دين روياروى شوى و جنگ كنى ، در كار خود دور انديشى و نسبت به دشمن خود حيله كن كه بهترين كار جنگ ، خوب چاره انديشيدن است . و السلام . چون نامه حجاج به سوره رسيد ، عدى بن عمير را به مداين گسيل داشت . آنجا هزار سوار بودند و او پانصد تن از ايشان را برگزيد و با آنان حركت كرد و نزد سوره به بابل مهروذ آمد و عدى همراه آنان به تعقيب شبيب پرداخت و شبيب