« هر كس گورخر را از پاى در آورد از پاى درآورنده را از پاى درآورده است » . سوره گريزان بازگشت ، سواركاران دلير و يارانش شكست خورده و گريخته بودند . او آهنگ مداين كرد و شبيب هم به تعقيب او پرداخت . سوره خود را به شهر و خانههاى مداين رساند . شبيب هم به آنان رسيد ولى مردم وارد خانهها شده بودند . ابن ابى عصيفير كه امير مداين بود در آن روز همراه جماعتى بيرون آمد و در خيابانهاى مداين با آنان رو به رو شد مردم هم از فراز خانهها و پشت بامها بر آنان تير و سنگ مى زدند .
شبيب به « تكريت » رفت در همان حال كه آن لشكر در مداين بود مردم شايعه پراكنى مى كردند و مى گفتند : شبيب به قصد شبيخون زدن به مداين در راه است . عموم سپاهيان از مداين كوچ كردند و به كوفه پيوستند و حال آنكه شبيب در تكريت بود ، و چون خبر به حجاج رسيد گفت : خداوند سوره را سيه روى كند كه لشكر را تباه كرد و برون رفت تا به خوارج شبيخون زند ، به خدا سوگند به زحمتش خواهم انداخت . سپس حجاج ، عثمان بن سعيد را كه به جزل معروف بود فرا خواند و به او گفت : براى خروج و جنگ با اين بيرون شدگان از دين آماده شو ، و چون با ايشان روياروى شدى شتابزدگى شخص گول و خشمگين را به كار مبر و چنان درنگ مكن كه شخص سرگردان و ترسيده درنگ مىكند . دانستى گفت : آرى خداوند كار امير را قرين صلاح بدارد هيچيك از افراد آن لشكر گريختهء شكست خورده را همراه من مكن كه بيم در دلهاى ايشان افتاده و ترس آن دارم كه هيچيك براى تو و مسلمانان سودى نداشته باشند . گفت : اين موضوع در اختيار توست و تو را نمى بينم جز اين كه همواره رأى و انديشه نيكو داشتهاى و موفق بودهاى . سپس اصحاب ديوانها را فرا خواند و به آنان گفت مردم را به خروج برانگيزيد و چهار هزار تن از آنان را برگزينيد و در اين كار شتاب كنيد . سران محلهها و سالارهاى
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩١