تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
مى زدند . حارث چندان زد و خورد كرد كه از اسب فرو افتاد و يارانش او را با خود بردند و آنان شكست خورده گريختند و لشكرگاه و آنچه را در آن بود براى خوارج رها كردند و رفتند و در مداين فرود آمدند . و اين نخستين لشكرى بود كه شبيب آن را شكست داد .

ورود شبيب به كوفه و سرانجام كار او با حجاج

شبيب ، نخست به زمينهاى نزديك موصل و سپس به سوى آذربايجان رفت تا از آنان خراج بگيرد . [ پيش از اين ] به سفيان بن ابى العاليه فرمان داده شده بود كه با سالار طبرستان جنگ كند ولى به سبب جنگ با شبيب ، به او فرمان داده شد با سالار طبرستان صلح نمايد و [ به سوى شبيب ] حركت كند . او چنان كرد و با هزار سوار روى آورد و نامه‌اى از حجاج به او رسيد كه متن آن چنين بود : اما بعد ، تو با آنان كه همراهت هستند در « دسكره » بمان تا لشكر حارث بن - عميرة كه قاتل صالح بن مسرح است نزد تو برسد . سپس به سوى شبيب برو و با او نبرد كن . سفيان همين گونه رفتار كرد و در دسكره فرود آمد و منتظر ماند تا آنان رسيدند و سپس از آنجا به تعقيب و جستجوى شبيب بيرون آمد . شبيب از آنان فاصله مى گرفت ، گويى ديدار و جنگ با ايشان را خوش نمى داشت . شبيب برادر خود مصاد را همراه پنجاه تن در زمين گود و مطمئنى در كمين آنان گماشته بود . آنها [ سفيان و لشكرش ] همين كه شبيب را ديدند ، او ياران خود را جمع كرد و به دامنهء مشرف كوه بر آمد . آنان گفتند : دشمن خدا گريخت و به تعقيب او پرداختند . عدى بن - عميرة شيبانى به آنان گفت : اى مردم شتاب مكنيد تا آنكه زمين را به طور كامل
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 387 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى